چندی پیش در یکی از سایت ها مطلبی رو دیدم که نظرم رو جلب کرد (البته این سایت همه مطالبش جذابن ولی من توصیه نمی کنم!)
نقل قول:
«خبرگزاری انتخاب: ریش تراشی یکی از علائم قاضی فاسق می باشد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بهجت، این مرجع تقلید در پاسخ سوالی در مورد ریش تراشی قضات مرقوم فرموده اند: باید او را از منصب قضاوت کنار بزنند.
سوال بدین شرح است:
محضر مبارک مرجع عالیقدر آیت الله بهجت (دام ظله)
سؤال: برخی از قاضیها که فسقهای آشکاری هم چون ریش تراشی دارند، آیا حکم آنها نافذ است؟
پاسخ معظم له به این استقتاء: خیر و باید او را از منصب قضاوت کنار بزنند.
–
ببینید دوستان من. من مدتی خیلی زیاد روی این بحث ریش تراشی فکر کردم و گفتم چرا مراجع ما ریش تراشی رو حرام می دونند در حالیکه در زمان پیامبر (ص) اصلا با هیچ وسیله ای نمی شده ریش رو مثل امروز تراشید. یعنی به عبارت دیگه اصولا این مبحث در اون زمان نبوده، مثل اینکه بگیم پیامبر (ص) فرمودند: «استفاده از محصولات مایکروسافت حرام است.» من خیلی فکر کردم و به هیچ نتیجه ای نرسیدم.
بعد یه مقاله خوندم از پروفسور جان اس لیکر، که همراه با پروفسور همفری شت ایتر روی این مبحث مهم کار کردند. پروفسور اس لیکر و شت ایتر در مجله پزشکی «نانسنس لایز» اثبات کرده اند که تراشیدن ریش باعث سرطان بزاق آب دهان می شود و مخصوصا روی روده کوچک و کبد اثر مخربی دارد. همچنین در مجله پزشکی آنلاین به نام «فارتی پنتز» رابطه مستقیمی بین تراشیدن ریش و جمع شدن باکتری در غدد لنفاوی کف پا دیده شده است.
دوباره رجوع کردم به تاریخ اسلام و دیدم که پیامبر (ص) در هیچ سند معتبری تراشیدن ریش رو حروم ندونستند چون اصولا چنین چیزی ممکن نبوده. اما در کتاب «المقالات المراجع فی باب المحاسن» که شیخ ابوکاذب قرنی نوشته: «یعار تسارمات الکمال من البزدیقات النواصح لتسلم الهزلیات المرجوعه و المحاسن الرباب.» ترجمه عبارت به این مفهومه که تراشیدن ریش انسان رو مثل خدایان و ربوب می کنه و کمال انسان رو پایین می آره. یعنی بطور تاریخی اثبات میشه که تراشیدن ریش حرامه، هرچند از تاریخ صدر اسلام همچین چیزی در نمی آد.
نکته بعدی رجوع به تاریخه. ما می بینیم که همه افراد بد مثل جرج بوش، صدام، فهد، شاه خائن، رضا شاه، اکبر شاه، اصغر شاه، هیتلر، اینشتین، نیوتون، ادیسون، ویل دورانت، اسکندر مقدونی و حتی محمود حسینی همه و همه ریش هاشون رو می تراشیدن، در حالیکه همه افراد خوب مثل احمدی نژاد، ناصر الدین شاه، نادر شاه، خلفای عباسی و اموی، چنگیز (نه بخاطر کشتار ایرانیان، بلکه بخاطر کمک هایی که در توسعه و آبادانی مغولستان کرد) و حتی جان لنون، کریستوف کلمب و اخناتون همه و همه ریش می ذاشتن. ازین میشه نتیجه گرفت که ریش خوبه و کسی که ریشش رو می زنه فاسقه و بقول آیت الله بهجت نه لیاقت قضاوت داره و نه لیاقت هیچ چیز دیگه، و حتی شاید کشتنش مباح (بلکه واجب شفایی) باشه. [واجب شفایی عمل واجبی هستش که انسان و یا بشریت رو شفا میده.]
همچنین بطور طبیعی در حیوانات دیده شده که حیواناتی که ریش دارند ریش هاشون رو نمی زنند. چند نفر از شما تا حالا دیدین که مثلا شیر ریش هاشو بزنه، یا مثلا بز؟ پس بلحاظ طبیعی هم داشتن ریش یک امر طبیعی و نداشتنش یک امر غیر طبیعیه.
و آخرین دلیل. خیلی از علمای اسلام میگن که ریش نشانه تشخیص مرد از زنه. یعنی اگه مردی ریشش رو بزنه، شما خیلی راحت ممکنه فکر کنید اون یه زنه و بعد برید و همجنس باز بشید. صدای کلفت، ریخت بد ترکیب، نداشتن روسری و غیره هم دردی رو دوا نمی کنه. این فقط ریشه که بین مرد و زن تفاوت میذاره. من خودم بارها وقتی دوستام ریش هاشون رو زدن اونا رو با دخترهای محله اشتباه گرفتم و بهشون چشمک زدم. حتی یکبار که عموم ریشش رو زده بود اشتباهی گفتم: «سلام عمه جان!» پس معلوم میشه تراشیدن ریش در روابط اجتماعی هم تاثیر مخربی میذاره.
نتیجه گیری: همونطوری که در خبر گفته شد، من هم فکر می کنم هیچ فسقی بالاتر از ریش تراشی وجود نداره و آدمی که ریشش رو می زنه لیاقت هیچ پست و منصبی رو نداره. ضمن اینکه همه مقلدین راستین آیت الله ها باید دیگه ریش هاشون رو نزنند. شما هم توی انتخابات به آدمهایی بی ریش رای ندین و سعی کنین اونهایی رو انتخاب کنین که ریش بلندتر و محاسن زیباتری دارند. «
ازونجایی که فلسفه ای این حکم برای من روشن نبود و از شما چه پنهان هنوز هم نیست! تصمیم گرفتم یه کمی کنجکاوی بخرج بدهم J!
تو پرانتز این رو هم اضافه می کنم که این نقل قول بیشتر جنبه ی طنز داره جدی نگیرید!
خوب از اینجا شروع می کنم که برخلاف این نوشته در اون زمان هم می شده ریش رو تراشید.
اونچه که مسلم است تراشیدن ریش وجود داشته و نشون به اون نشون که پیامبر در زمان حج عمره سر خود را می تراشیده اند. توضیح اینکه در آن زمان هم ابزارهایی که مثل تیغ بتراشد بوده است، ولذا یکی از اعمال حج تمتع «سر تراشی» است که باماشین کردن موی سر کفایت نمی کند، مگر این که ماشینی باشد که مثل تیغ بتراشد. تعبیر عربی تراشیدن «حلق» است.
(آقاجون بوده دیگه، پیامبر که نمیاد دستور نشدنی به مردم بده! حالا تیغ نبوده، شمشیر که بوده! Jمهم اینه که مثل تیغ می زده، صاف صاف J
تازه شنیده های دیگر حکایت از این دارند که
توی رم تراشیدن ریش واجب بوده…مخصوصا توی ارتش رم.
فرعون که ریش پرفسوری میزاشته…
توی مصر که زنها موهاشونو با تیغ میتراشیدن…)
اون مقاله ی پروفسور نمی دونم اینجا چیکار میکنه! چون چه درست باشه، چه نباشه نمی تونه ربطی به این حکم داشته باشه. منم پِیَش را نگرفتم. (توصیه می کنم پروفسور هر چه سریعتر برای تغییر دادن نامشون به اداره ثبت مراجعه کنن)
«دوباره رجوع کردم به تاریخ اسلام و دیدم که پیامبر (ص) در هیچ سند معتبری تراشیدن ریش رو حروم ندونستند چون اصولا چنین چیزی ممکن نبوده.»
کلا مخالفم! هم از پیامبر نقل قول هایی هست و هم ممکن بوده!
مرحوم محقق آيت الله العظمي خويي , درباره حرمت تراشيدن ريش بحثي مبسوط دارند كه خلاصه آن را بازگو مي كنم:
(نك به مصباح الفقاهه , تقريرات درس محقق خويي به قلم توحيدي تبريزي , ج 1, ص 257) ايشان چنين مي فرمايند:
مشهور بلكه اجماع بين علماي شيعه و سني , حرمت تراشيدن است . وجوه ذيل براي حرمت اقامه شده :
1- قول خداي سبحان ((فليغيرن خلق الله )) (سوره نساء، آيه 118) به ادعاي اين كه حلق لحيه (تراشيدن ريش ) تغيير خلقت به شمار مي آيد پس حرام است.
توضیح: آیه ی مورد نظر این آیه است:
[4:119] ولاضلنهم ولامنينهم ولاءمرنهم فليبتكن ءاذان الانعم ولاءمرنهم فليغيرن خلق الله ومن يتخذ الشيطن وليا من دون الله فقد خسر خسرانا مبينا
[4:119] «من آنان را گمراه خواهم کرد. من آنان را به دام خواهم انداخت. من به آنان فرمان خواهم داد که (براي حرام كردن بعضي از گوشت ها) گوش چارپايان را علامت نهند و به آنان فرمان خواهم داد که خلقت خدا را تحريف کنند.» هرکس به جاي خدا، شيطان را به مولايي قبول کند، زياني آشکار متحمل شده است.
اما چون من روی معنای آیات خیلی حساس هستم معنی آیه را از تفسیر المیزان برایتان می آورم:
كلمه ی «تبتيك» كه مصدر باب تفعيل است و جمله ی: «فليبتكن« از آن مشتق شده به معناى شكافتن است و شكافتن گوش حيوانات با مطلبى كه بعضى ها نقل كرده اند تطبيق مى شود و آن اين است كه گفته اند: عرب جاهليت را رسم بر اين بود كه گوش ماده شترى كه پنج شكم زائيده باشد (بحيره( و شترى كه به عنوان وفاء به عهد رها مى كردند (سائبه) را مى شكافتند تا اعلام كنند كه اين حيوان آزاد است و در نتيجه خوردن گوشت آن بر همه جايز است .
و اين امورى كه در آيه شمرده شده همه اش مصاديقى از ضلالت است. و با اينكه در جمله و (لا ضلنهم) مساله ضلالت را صريحا ذكر كرده اگر اين مصاديق از ضلالت را نيز بر شمرده از باب ذكر عام و سپس نام بردن از بعضى افراد آن عام است. كه گوينده به شنونده مى فهماند عنايت خاصى به اين چند فرد دارد.
در اين آيه شريفه از شيطان حكايت شده كه گفته است : من انسانها را از راه سرگرم كردنشان به پرستش غير خدا و ارتكاب گناهان گمراه خواهم كرد و آنان را با اشتغال به آمال و آرزوهائى كه از اشتغال به واجبات زندگيشان باز بدارد فريب مى دهم ، تاآنچه را كه برايشان مهم و حياتى است به خاطر آنچه موهوم و خالى از واقعيت است ، رها كنند و دستورشان مى دهم كه گوش چهار پايان خود را بشكافند و (با اينگونه عقايد خرافى و موهوم ) حلال خدا را بر خود حرام سازند و نيز دستورشان مى دهم كه خلقت خدائى را تغيير دهند مثلا مردان را كه مرد خلق شده اند و استعداد زن گرفتن را دارند اخته نموده اين استعداد را در آنها بكشند و يا انواع مثله – بريدن اعضاء – راباب كنند و يا مردان با يكديگر لواط و زنان با يكديگر مساحقه كنند.
و بعيد نيست كه مراد از تغيير خلقت خداى تعالى خروج از حكم فطرت و ترك دين حنيف باشد آن دينى كه خداى تعالى در باره اش فرمود: « فاقم وجهك للدين حنيفا فطرة اللّه التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ، ذلك الدين القيم «
خداى تعالى بعد از حكايت كلام شيطان وعده او را كه همان اطاعت او در آنچه امر مى كند، مى باشد را ولى گرفتن او دانسته ، فرموده : اطاعت او معنايش اين است كه شما او را به جاى خداى تعالى ولى و سرپرست خود بگيريد: «و من يتخذ الشيطان وليا من دون اللّه فقد خسر خسرانا مبينا» و در افاده اين معنا نفرمود: «و من يكن الشيطان له وليا، و هر كس كه شيطان ولى او باشد» تا همان نكته اى را بفهماند كه آيات سابق آن را فهمانيد و آن اين بود كه تنها ولى عالم خداى تعالى است و هيچ كس ديگر بر هيچ چيز عالم ولايت ندارد، هر چند كه مردمى او را ولى خود بگيرند»
تند نرین لطفا، می دونم دلیل جالبی نیست، شما صبر بده تا برات بگم:
2- در رواياتي امر شده به ارسال لحيه (بلند گذاشتن ريش ) و زدن سبيل ها. و از تشبيه به يهود و مجوس نهي گرديده است , (وسائل الشيعه , ج 1, باب 67 از ابواب عدم جواز حلق لحيه , ص 80 و ج 4, الوافي , ص 99)
3- در رواياتي معروف به جعفريات آمده است كه حلق لحيه مثله كردن است و هر كس مثله كند لعنت خدا بر او باد. (المستدرك , ج 1, ص 59).
4- رواياتي كه دلالت دارند بر اينكه سلوك و مسلك دشمنان دين جايز نمي باشد. حلق لحيه از جمله شمار آنها محسوب مي شود.
5- قول پيامبر(ص ) در خطاب به دو فرستاده كسري: واي بر شما چرا اينگونه هستيد؟ آن دو نفر گفتند پروردگارمان ما را اينگونه امر كرده تا كسري را درك كنيم . سپس پيامبر(ص ) فرمود: لكن پروردگار من امر فرموده كه ريشم را آزاد بگذارم و سبيلهايم را كوتاه كنم . (مستدرك , ج 1, ص 59) [پس از پیامبر هم نقل قول هایی شده است]
6- قول علي (ع ): اقوامي بودند كه حلق لحيه نمودند و سبيلها را گذاشتند سپس مسخ شدند. (وسائل الشيعه , ج 1, باب 56, از همان باب , ص 80 و الوافي , ج 2, ص 33)
لازم به ذكر است كه همه اين وجوه ششگانه نزد مرحوم خويي به علل ضعف در سند و يا متن , مخدوش هستند و نمي توانند حرمت را اثبات كنند. اما وي وجه هفتمي را ذكر مي كند كه نزد وي مقبول است و آن اين است كه:
7- روايتي صحيح داريم از بزنطي كه از خدمت امام رضا(ع ) سؤال شد: آيا براي مرد صلاح است كه ريشش را بزند. امام فرمود: اما از جوانب آن , اشكالي ندارد. و اما از جلوي آن جايز نيست . (وسائل الشيعه , ج 1, باب 52 از همان باب , ص 80) آن گاه مرحوم خويي مي فرمايد: ((سيره قطعيه اي كه بين متدينين متداول , و به زمان پيامبر(ص ) متصل است بر اين مدعا دلالت مي كند)).
نظر من:
از بین همه ی این دلایل 2، 4، 5 و 7 برای من جالب بود، ولی وقتی خود آقای خویی اسناد 2،4 و 5 رو ضعیف دونستن دیگه من کاسه ی داغتر از آش نمی شم. میماند دلیل هفتم، تازه برایمان روشن می شود که چرا مراجع داشتن ریش پروفسوری رو جایز دونستن ولی زدن ریش را نه. آنچه مسلم است امام در این روایت پرده از حکمت این حکم بر نداشته اند J
هر چند می شه یه بحث هایی روی 2 و 4 کرد اما من دیگه وارد نمی شم.
راحتتون کنم، این حکم ازون دسته از احکامی است که شاید نتوان با علم ناقص بشری به آن رسید، هرچند بعضی ها یه چیزایی میگن مثلا:
· گذاشتن ریش یک سنت ابراهیمی است کما اینکه ازاله کردن موهای بغلها یک سنت ابراهیمی است.
· گذاشتن ریش سنت قطعیهی متدینین است به این معنی که عالمان وارسته تماماً و انسانهای متدین غالباً ریش داشته و دارند.
· طب جدید اخیراً برای وجود ریش فوایدی و برای تراشیدن آن مضراتی برشمرده است
· تراش ریش تشبه به کفار(شبیه کردن خود به یهود و غیره) است.
· ریش از وجوه تمایز زن و کودک با مرد است.
· ریش مایهی هیبت و جلالت و زیبایی مرد است.
قبول دارم که ممکن است برای خیلی ها قانع کننده نباشد، و لذا تیر خلاصی را رها میکنم و آن اینکه:
خودش خلق کرده، خودش می دونه چطوری باشه بهتره! و لذا کار ما این است که بفهمیم آیا خودش گفته است این حرف را یا نه؟ اما فهمیدن این موضوع کار هر کسی نیست و اینجاست که بحث مرجع تقلید پیش می آید.
شمایی که مثل من می گویید بر حرمت ریش تراشی دلیلی پیدا نکرده اید، اگر مجتهد هستید ،به نظرتان عمل کنید ولی فکر نکنم شما هم مجتهد باشید پس اگر مجتهد نیستید:
یا مرجع تقلیدی دارید و در اموری این چنین به وی مراجعه می کنید (کاری که من می کنم) و در این صورت جالب است بدانید که همه ی مراجع نظرشان بر حرمت ریش تراشی نیست بلکه درمورد تراشیدن ریش باتیغ وماشینی که مثل تیغ ازته می تراشد چهار نظر وجود دارد:
1) جایز نیست(آیت الله بهجت ، توضیح المسائل ،مسائل متفرقه ، س4 2- امام خمینی ، توضیح المسائل ، مسائل متفرقه ، س83، آیت الله خامنه ای ، رساله اجوبه الاستفتائات ،ص315 ،س1414 ؛ آیت الله مکارم شیرازی، استفتاآت جدید،ج)
2) به احتياط واجب جايز نيست. (س753 ؛ ، آیت الله فاضل ، جامع المسائل ، ج1 ،س95) (دراحتیاط واجب می توان به مجتهد دیگر عدول نمود).
3) بنا بر احتیاط واجب جایز نیست، البته تراشیدن بخشی از صورت و گونه ها اشکال ندارد وبه اصطلاح ريش پرفسورى گذاشتن كافى است و به آن ریش صدق می کند .( آیت الله تبریزی ، استفتائات ،س 1087 -1089.)
4) تراشیدن ریش حرام نیست ولی بهتر است نتراشند. (– آیت الله صانعی مجمع المسائل ج1 س 992 .)
پس تکلیفتان روشن است! اگر خیلی اصرار دارید که ریشتان را بزنید چند راه دارید که خودتان بهتر از من می دانید! J
یا نه مجتهدید و نه مقلد! در این صورت کاری از دست من ساخته نیست، فقط می توانم بگویم عاقلانه به نظر نمی رسد.
دوستداشتن:
نخستین کسی باشید که این نوشته را دوست دارد.