بایگانی دسته‌ها: قرآن

داستان‌هایی از قرآن

داستان‌هایی از قرآن

به تازگی مجموعه‌ای دیدم به نام «داستان‌های قرآن کریم» که ترجمه‌ای بدون تفسیر از آیات قرآن را برای بیان داستان‌ها به کار برده بود. نمی‌دانم در آن مجموعه از ترجمه‌ی چه عزیزی استفاده شده بود، ولی به گمانم ترجمه‌های استاد فولادوند و آیت الله مکارم شیرازی خیلی قابل فهم‌تر باشند و به فهم داستان کمک کنند. با مراجعه به لینک‌های زیر می‌توانید این داستان‌ها را مستقیما از روی قرآن آنلاینِ سایت پارس قرآن مطالعه کنید. (لینکی‌هایی که در ادامه می‌آید شامل هر سه ترجمه‌ی فارسیِ فولادوند، خرمشاهی و مکارم شیرازی می‌شود، شما می‌تونید با کلیک روی لینک بالای صفحه (تغییر سوره و ترجمه) تنها ترجمه‌ی مورد نظر خود را مشاهده کنید)

مهمترین دلایل عدم تحریف در قرآن

مهمترین دلایل عدم تحریف در قرآن

1) اهتمام یک ملت

بی شک قرآن به عنوان کتاب مقدس مسلمانان در بین آنها از جایگاهی ویژه ای برخوردار است. مسلمانان همیشه برای قرآن احترام خاصی قائل بوده و سعی در ترویج آن می نموده اند. از طرفی دیگر قرآن مرجع اصلی مسلمانان در همه مسایل زندگی است (از فعالیت های دینی گرفته تا فعالیت های سیاسی و …). بنابراین انگیزه های زیادی برای نقل و حراست از قرآن در بین مسلمانان وجود دارد و مرجع و ملاک اصلی آنها قرآن بوده و هست. همیشه در کنار قرآن شاهد تعداد زیادی حافظ قرآن بوده ایم … مسلمانان آنقدر به ضبط آیه ها و حرف حرف قرآن اهمیت می داده اند که گمان هرگونه تحریفی در قرآن را از بین می برد.

با این توصیف مسلما هر گونه تحریف و تغییری در قرآن باید با اعتراض همه جانبه ی مسلمانان همراه بوده باشد و غیر ممکن است که مسلمانان در برابر این امر سکوت کرده باشند.

باید در کنار این موضوع این را هم در نظر گرفت که دشمنان اسلام همواره به دنبال بهانه ای برای زیر سوال بردن قرآن بوده و هستند.

حال با توجه به این موارد اگر تغییر و تحریفی در قرآن رخ می داد بی ترید شاهد اخبار متواتری در این زمینه می بودیم در حالی که چنین نشده.

2) تواتر قرآن

يـكـى از دلايـل مـهـم كه شبهه تحريف را ازبين مى برد اين است كه قرآن بايد متواتر باشد, يعنى مـجـمـوع و اجـزاى آن , هـم سـوره ها و هم آياتش و حتى جمله ها، كلمات، حروف، بلكه قرائت و حركات حروفش همگى بايد بطور متواتر رسيده باشد.

پيامبر (ص) قرآن را در ميان جمعيت فراوانى -كه به حد تواتر مى رسيدند- ايراد مـى فـرمـود، چـراكـه معجزه و نشانه راستگويى اوست و اگر به آن حد از جمعيت ابلاغ نمى كرد معجزه او محقق نمى گشت و حجتى بر نبوتش باقى نمى ماند (نهايةالوصول الى علم الاصول , به نقل بروجردى، البرهان، ص 111)

از این گذشته قرآن همواره به صورت متواتر در کتاب ها ضبط شده حتى تمام حروف، صداها، نحوه نگارش و مسائلى از اين قبيل هـمـگـى مـشـخص شده به طورى كه انسان گمان قوى، بلكه يقين پيدا مى كند چيزى بر قرآن افزوده يا از آن كم نشده است.
بـه عـبـارت ديـگر -از ميان قرائتها- تنها قرائتى صحيح است كه مشهور بوده و توده مسلمانان بر طـبـق آن، قـرآن را تـلاوت مـى كـنـنـد و اين ملاك تنها بر قرائت عاصم به روايت حفص تطبيق دارد (براى آگاهى بيشتر ر .ك : التمهيد، ج2، ص 145 به بعد)

دانـشـمـند محقق سيدمحمدجواد عاملى مى نويسد: در [موضوعات مهمى مثل ] قرآن عادتا تواتر حاصل مى شود آن هم تواترى همه جانبه و فراگير در تمام اجزاء، بخشها، الفاظ، حركات، ساكنها و جايگاه هر لفظ، چون انگيزه ها بر نقل اين مسائل فراوان است [و همگان بدان اهتمام مى ورزند] زيرا قـرآن اصل و ريشه تمام احكام و معجزه جاودان پيامبر (ص) مى باشد.
بـنـابـرايـن، وقـتـى كـلمه يا لفظ و حرفى مى تواند قرآن باشد كه به تواتر ثابت شود، آن هم تواترى سراسرى و در همه عصرها و نسلها از زمان پيامبر (ص) تاكنون.

حال اگر خبر واحدی در زمینه تحریف قرآن وجود داشته باشد با توجه به تواتر قرآن به قطع می توان آن را مردود اعلام کرد.

3) معجزه بودن قرآن

قرآن معجزه ی جاوید پیامبر اسلام است.

تحدی: همه می دانیم قرآن مخالفان را به مبارزه طلبیده و از آنان دعوت کرده که اگر می توانند کتابی همانند این قرآن که دارای همه ی امتیازات آن باشد بیاورید، بلکه یک سوره که از هر جهت شبیه به یکی از سوره های قرآن باشد و ویژگی های آن را داشته باشد بیاورید یا حتی ده سوره بیاورند که این ده سوره بتوانند ویژگی های یک سوره را داشته باشند. (توضیح اینکه مشخص است که آوردن یک سوره همانند قرآن که از هر جهت شبیه به آن باشد، بسیار دشوار تر از آن است که بخواهند چندین سوره بیاورند که هر کدام یکی از ویژگی های قرآن را داشته باشد)

فصاحت و بلاغت قرآن بی نظیر است، و هیچ اختلافی در آن دیده نمی شود:

أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا ﴿82﴾

آيا در [معانى] قرآن نمى‏انديشند اگر از جانب غير خدا بود قطعا در آن اختلاف بسيارى مى‏يافتند (82) (نسا(4))

توجه شود که قرآن در مدت 23 سال نازل شده. متون بشری ای که در چنین مدت طولانی ای نوشته شوند به طور حتم نشان دهنده ی تغییرات تدریجی عقاید نویسنده ی آن بوده و خطا و تناقضات زیادی در آنها دیده می شود.

از طرفی قرآن شامل مسائل اقتصادی، اخلاقی، عرفانی، اجتماعی و … است، بعید است که یک انسان بتواند در همه ی این زمینه ها نظریه ای داشته باشد.

منظور از فصاحت شیوایی کلمات و روانی تلفظ آنها و گوش نواز بودن سخن است.

منظور از بلاغت رسایی و دقت تعابیر در فهماندن منظور است.

این وجه از اعجاز قرآن وقتی پررنگ تر می شود که می بینیم:

1- قرآن در میان اعرابی نزول یافته که خود به فصاحت و بلاغت شهرت دارند.

2- امی بودن پیامبر، یعنی پیامبر قبل از نازل شدن قرآن راهی برای یادگیریِ خواندن و نوشتن نداشته اند. ( این یک واقعیت انکار ناپذیر است،مثلا رجوع شود به ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج چهارم، کتاب دوم، ترجمه ی ابوالقاسم پاینده ص 207)

حتی اگر سخنانِ سخنورانِ بزرگی چون علی(ع) در نهج البلاغه را با قرآن مقایسه کنیم، برتری آیات الهی کاملا آشکار است.

تحريف منافى با معجزه بودن قرآن است . زيرا با تحريف، معانى قرآن ضايع مى گردد و مدار اعجاز فصاحت و بلاغت است كه دايرمدار معنى و لفظ هستند. مـعجزه بودن قرآن كه براى آن تحدى هم شده است و معارضان و مخالفان در اين تحدى شكست خـورده انـد، بـه شـرط حفظ كليت و تماميت آن و اينكه تمامى آن قابل استناد به حق تعالى باشد درست است، و اين امر جزو معتقدات مسلمانان است كه قرآن معجزه جاودانه الهى و نبوى است. ( براى تفصيل ـ التحقيق، ص 47؛ صيانة القرآن، 37 ـ 41)

4) آيات قرآنى و وعده هاى صريح الهى بر حفظ قرآن

مشهورترين اين آيات سه آيه است:

(این آیات برای کسانی قابل احتجاج است که قائل به تحریف به نقیصه باشند، و با توجه به اینکه تنها بعضی از مسلمانان گفته اند آیاتی از قرآن کم شده، ولی آیات موجود را تماما از جانب خدا می دانند، می توان از این برهان به راحتی در مقابل آنان استفاده کرد، و حتی برای دیگران هم کافیست وحیانی بودن این آیات ثابت شود، از طرفی این نکته را هم باید تذکر داد که وقتی یک «واو» را نتوانستند از قرآن حذف کنند، ناممکن می نماید که آیه ای کامل را بر آن بیافزایند و …)

- آیه ی حفظ:

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿9﴾

بى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود (9)(الحجر(15))

مراد از الذكر قرآن است . چـنـانـكـه در چند آيه پيشتر در همين سوره مى فرمايد : و قالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون . ( حجر , 6 ) ( و گفتند اى كسى كه ذكر [ قرآن ] بر او نازل شده است , بيشك تو مجنونى)

شـبهه ديگرى هم در اطراف اين آيه هست داير بر اينكه له لحافظون را راجع به حضرت محمد (ص ) مى داند. ولى با وجود مرجع حاضر , ارجاع ضمير به مرجع غائب دليل و قرينه مى خواهد. ( نيز ـ صيانة القرآن، ص 31 ).

- آيه عدم اتيان باطل:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ ﴿41﴾

لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ﴿42﴾

كسانى كه به اين قرآن چون بديشان رسيد كفر ورزيدند [به كيفر خود مى‏رسند] و به راستى كه آن كتابى ارجمند است (41)

از پيش روى آن و از پشت‏سرش باطل به سويش نمى‏آيد وحى [نامه]اى است از حكيمى ستوده[صفات] (42) (فصلت(41))

- إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿17﴾

چرا كه جمع‏كردن و خواندن آن بر عهده ماست (17) (قیامة(75))

- به غیر از این آیات می توان به سایر آیات موجود در قرآن که بیانگر اوصاف قرآن هستند نیز استدلال کرد. مثلا صفت هایی چون ذکر، هدایت، نور، فصاحت و بلاغت، حق، عدم اختلاف و …

5) احاديث (دلایل روایی)

- حـديـث مـشـهور ثقلين كه از طرق خاصه و عامه در حد استفاضه است:

«انى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض»

یعنی: «من در ميان شما دو يادگار گرانبها باقى مى گذارم , كتاب الهى و عترتم كه اهل بيت من است و آن دو از همديگر جدايى ناپذيرند تا در آخرت در كنار حوض كوثر به نزد من بازآيند»

این حدیث جزو اخبار متواتر در منابع شیعه و اهل سنت است. («بحرانی» در غایت المرام این حدیث را به 39 طریق از اهل سنت و به 81 طریق از شیعیان نقل کرده، «هندی» در عقبات الانوار این حدیث را از طرق زیادی از 35 صحابی پیامبر نقل کرده و … )

قـول به تحريف قرآن، كتاب را كه ثقل اكبر است از حجيت و اعتبار مى اندازد. زيرا اولا ) قول به تحريف مستلزم عدم وجوب تمسك به كتاب منزل است . زيـرا كه كتاب به سبب وقوع تحريف [ به قول مدعيان ] بر امت اسلام تباه مى گردد، ولى وجوب تـمـسـك به كتاب به خاطر صريح اخبار ثقلين تا روز قيامت باقى است، پس قول به تحريف جزما باطل است. ثانيا ) از آنجا كه قول به تحريف موجب سقوط كتاب از حجيت مى گردد، پس نمى توان به ظواهر آن تمسك كرد، پس قائلان به تحريف بايد به امضاى [ تاييد ] ائمه طاهرين براى اين كتاب موجود در دست ما مراجعه كنند. و مـعـنـى ايـن امـر اين است كه حجيت كتاب موجود، متوقف بر امضاى ائمه است تا بتوان به آن استدلال كرد. و ظـاهـر اين اخبار متواتره اين است كه قرآن يكى از دو مرجع براى امت است و از ميان دو حجت مـسـتـقـل كه تمسك به آنها واجب است، كتاب برتر است، چرا كه ثقل اكبر است، پس نمى تواند حجيت آن فرع بر حجيت ثقل اصغر ( عترت ) باشد … ( البيان، ص 229 ـ 231 )

پـيـداست كه تحريف، بارزترين مصداق اتيان باطل است كه خداوند ساحت قرآن را از آن منزه شمرده است.

منظور از كتاب اللّه -كه بايد روايات بر آن عرضه گردد- نمى تواند غير از اين قـرآن مـتـواتـر بـاشـد كـه در دسـتـرس هـمگان است وگرنه، لازم آيد خداوند ما را به برنامه اى مكلف سازد كه از طاقت و توانمان خارج است [وخداوند حكيم چنين تكليفى نمى كند]

- احاديث عرض ( عرضه داشتن ) حديث بر قرآن:

احـاديـث صحيحه اى داريم كه قائل به وجوب عرض خبرهاى متعارض، بلكه مطلق احاديث، بر قرآن كريم اند. آنـگاه بايد آنچه موافق قرآن است اخذ كرد و مخالف با قرآن را رها كرد، و در صورتى كه سوره ها و آيـات قـرآن مصون از تحريف و محفوظ از نقصان نبود، اين قاعده از سوى ائمه اهل بيت طاهرين (ع ) مقرر نمى گشت. ( نيز براى نصوص احاديثى كه در اين باره از منابع معتبر شيعه نقل شده است. ـ التحقيق فى نفى التحريف، ص 31 ـ 32؛ صيانة القرآن، ص 35 ـ 37 )

- روایات پرشماری که قرآن را ملاک شناسایی حق از باطل معرفی می کنند مثلا:

«اذا التبست علیکم الفتن کقطع الیل المظلم فعلیکم القرآن»

«آنگاه که فتنه ها چون پاره های شب بر شما مشتبه شدند، قرآن را دریابید» (مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 17)

مثلا از امام صادق(ع) نقل شده که پیامبر فرمود:

«برای هر سخن حقی، حقیقتی و برای هر سخن درستی، نوری. پس آنچه را که موافق کتاب خداست فرا گیرید و آنچه مخالف است رها کنید»

(کلینی، الکافی، ج1، ترجمه ی سید جواد مصطفوی. ص 88-89)

- احـاديـث وارده در ثـواب قـرائت سـوره هـا در نمازها و غير آن كه اگر سوره هاى قرآن كاملا مجموع و مدون و نزد مسلمانان محفوظ نبود، اين امر معنى پيدا نمى كرد. (براى نصوص اين احاديث ـ التحقيق، ص 35 ـ 37 )

- احاديث وارده از ائمه عليهم السلام در باب اينكه آنچه در دست مردم است، همان قرآن نازل شده از سوى خداوند است. ( براى نصوص اين احاديث ـ صيانة القرآن، ص 41 ـ 42؛ التحقيق، 41 ـ 43)

و روایات از این دست بسیارند، قسمت دیگری از این روایات همان روایاتی هستند که بیان می دارند چرا نام امامان شیعه در قرآن نیامده است، که در آینده به طور جداگانه به آن خواهم پرداخت.

6) اجماع

اجماع فريقين، و نيز اجماع علماى شيعه از عصر ائمه تا امروز است.
بـزرگـان شـيعه از شيخ صدوق (قرن چهارم) تا آيت اللّه خويى و امام خمينى و ساير مجتهدان و مراجع بزرگ شيعه قائل به تحريف ناپذيرفتن قرآن بوده اند. نام برخی از مشهورترین آنها به قرار زیر است:

برخی از بزرگان شیعه: محدث بزرگ شيخ ‌صدوق (متوفاى 381هـ .ق) – شـيـخ ‌مـفـيـد (متوفاى 413هـ .ق) – شیخ ‌طوسى (متوفاى 460هـ.ق ) – علامه طبرسى (متوفاى 548هـ .ق ) – علامه حـلى (متوفاى 726هـ .ق ) – شـيـخ ‌الـفـقـهـاء شـيـخ ‌جعفر كاشف الغطاء (متوفاى 1228 هـ .ق ) – شيخ محمدحسين كاشف الغطاء (متوفاى 1373هـ .ق) – شیخ ‌الاسـلام، مـحمدبن حسين حارثى عاملى – شيخ ‌بهائى (متولد بعلبك لبنان، 953هـ.ق و مـتـوفـاى اصـفـهـان، 1031هـ.ق ) – عارف و محقق نامدار محمدبن محسن، مشهور به فيض كاشانى (متوفاى 1090هـ.ق ) – خـاتـم مـحـدثـان متعهد، شيخ ‌حر عاملى – محقق تبريزى – عـلامـه بلاغى (متوفاى 1352هـ .ق ) – مـحـقـق بـغـدادى – سـيـدمحسن اعرجى (1227هـ .ق ) – قـاضـى الـقـضـاة محقق كركى – امام سـيـدشـرف الـديـن عاملى (متوفاى 1381هـ .ق ) – سـيـدمـحـسـن امـيـن عاملى (متوفاى 1371هـ .ق )علامه امينى – عـلامه طباطبائى (متوفاى 1402هـ .ق ) و …

از بزرگان اهل سنت: ابـوالـحـسـن على بن اسماعيل اشعرى سردسته اشاعره – اسـتـاد مـعـاصـر دكـتـر مـحـمدعبداللّه دراز – شيخ محمدمحمد مدنى – دكتر محمد تيجانى سماوى و …

که اکثر این بزرگان رساله یا کتابی درباره ی عدم تحریف قرآن دارند.

7) نماز شيعه اماميه

زيرا ائمه طاهرين (ع) و فقهاى اماميه قرائت سوره كامله اى را بعد از حمد در ركعت اول و دوم هر نماز از نمازهاى پنجگانه روزانه واجب مى دانند؛ و اين حاكى از اعتقاد اماميه به نيفتادن چيزى از قرآن است. تـوضيح بيشتر آنكه قائلان به تحريف نمى توانند قرائت سوره اى را كه محتمل تحريف است جايز و مجزى بدانند. زيرا اشتغال يقينى، برائت يقينى مى خواهد. پـس ايـن تـرخيص از سوى ائمه (ع) خود فى نفسه دليل عدم وقوع تحريف در قرآن است وگرنه مستلزم ضايع كردن نماز واجب هر مكلف مى شد. ( البيان، ص 233 ـ 234؛ التحقيق، 48 )

8) مجموع بودن قرآن را در عـهـد پـيامبر(ص) ( و لو آنكه مدون بين الدفتين نبود) كه يك واقعيت تاريخى است، و نیز تلاش هایی که پیامبر و یارانش در راه حفظ و جمع آوری قرآن کرده اند را جزو ادله اثبات عدم تحريف مى دانند. ( التحقيق , ص 49 ـ 50 ) 9 )

9) عدم اعتراض علی(ع)

بـه ايـن شـرح كه اگر قرآن امام [مصحف عثمانى] كه در دوران خلافت عثمان فراهم آمده، و هـمين است كه در دست ماست، محرف بود، هر آينه بر على (ع ) واجب بود كه [اعتراض كند ] و تصحيح آن را در صدر برنامه حكومت خويش قرار دهد. همچنانكه تغييراتى را كه عثمان در سنت پيغمبر داده بود، و زيان آنها كمتر از تحريف قرآن بود، در وقت اولين اعلام برنامه حكومت خويش يادآورى كرد؛ چنانكه فرمود تيولهايى را كه عثمان از بـيـت المال مسلمانان بخشيده است، پس خواهم گرفت، هر چند به مهريه زنان و خريد غلامان داده باشيد. ( قـانـون تـفـسير، ص 95 ) [و پيشتر احاديثى را كه بالصراحه حاكى از تاييد اميرالمؤمنين (ع) از عملكرد عثمان و صحت مصحف عثمانى است، نقل كرديم]

10) دلیل عقلی

شـيـواتـريـن دلـيل عقلى را در اين زمينه شادروان علامه طباطبايى عرضه داشته است: اما آن قرآنى را كه زيد بن ثابت در زمان عثمان گردآورى كرد، بدون شك حاوى جميع قرآن است و در آن يك كلمه كم و يا يك كلمه زياد نشده است. و قول به تحريف قرآن از درجه اعتبار ساقط است. چون اخبار آحادى كه در تحريف وارد شده است، حجيت آنها متوقف بر حجيت قول امام است، كه آن را بـيان كرده است، و حجيت قول امام متوقف بر حجيت قول رسول اللّه (ص ) است كه امام را وصـى و خـلـيفه و معصوم معرفى فرموده است؛ و حجيت قول رسول اللّه متوقف بر حجيت قرآن است كه رسول اللّه را معصوم و امام و نبى و ولى معرفى كرده است؛ و اگر قائل به كم بودن يا زياد بـودن يـك حـرف در قرآن مجيد بشويم، تمام قرآن از حجيت ساقط مى شود و سقوط اين حجت حـجـيت اخبار تحريف را نيز ساقط مى كند … [ به تعبير ديگر ] اخبار تحريف كه قرآن را از حجيت سـقـوط مـى دهد، عمل به مفادش موجب اسقاط خود آنها مى شود، يعنى از ثبوتش عدمش لازم مى آيد و بنابراين عمل به آنها مستحيل [ غير ممكن ] است. ( مهر تابان، مجموعه مصاحبات آيت اللّه سيد محمد حسين حسينى طهرانى با علامه سيد محمد حسين طباطبايى، ص 206 ـ 207 )

11) دليل يا قرينه

مـؤيـده ديگر اين است كه هيات تهيه و تدوين محصف امام [عثمانى] بسم اللّه الرحمن الرحيم را بر سر 113 از 114 سوره قرآنى نوشته اند ولى به حق و به تبعيت از وحى، بر سر سوره توبه يا برائت ننوشته اند كه دلايل آن را مفسران ياد كرده اند. يـا حروف مقطعه [فواتح سور] يعنى حروف مرموز قرآنى نظير الر يا كهيعص را كه هنوز هم رمـز و مـعـناى آن بر قرآن پژوهان و مفسران و اسلامشناسان مسلمان و غير مسلمان كشف نشده اسـت و نـظـريـه مقبولى در توجيه آنها عرضه نگرديده است، عينا كتابت كرده اند؛ و هيچ گونه اصلاح قياسى و اجتهاد و تصرفى را روا نداشته اند. و ايـن اهـتـمام والا به بهترين وجه حاكى از صحت جمع و تدوين و مصونيت قرآن از هرگونه تغيير خودسرانه و افزايش و كاهش است. (براى تفصيل و مشاهده فهرستى از 118 فقره از غرائب املايى در رسم عثمانى ـ التمهيد، محمد هادى معرفة، 315 ـ 348؛ حقائق هامة، سيد جعفر مرتضى عاملى، 189 ـ 221)

مطالب مرتبط:

    شبهات مطرح شده در باب تحریف قرآن و جواب به آنها

    شبهات مطرح شده در باب تحریف قرآن و جواب به آنها

    إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿9﴾

    بى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود (9)(الحجر(15))

    إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ ﴿41﴾

    لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ﴿42﴾

    كسانى كه به اين قرآن چون بديشان رسيد كفر ورزيدند [به كيفر خود مى‏رسند] و به راستى كه آن كتابى ارجمند است (41)

    از پيش روى آن و از پشت‏سرش باطل به سويش نمى‏آيد وحى [نامه]اى است از حكيمى ستوده[صفات] (42) (فصلت(41))

    سوال: آیا دو شاهد کافی است؟

    محدث نورى به روايات اهل سنت درباره جمع قرآن استناد كرده و گفته است كه جمع آن بر مـحور شهادت دو شاهد بوده است كه اين مساله حاكى از عدم تواتر نقل قرآن است , و لذا امكان و احتمال تحريف در آن راه دارد. در پـاسـخ بايد گفت كه قرآن در زمان خود رسول اكرم (ص ) و به اشراف و اهتمام اكيد ايشان به دسـت كـاتبان وحى نوشته شده بود و فقط مدون و مجموع بين الدفتين نبوده است كه شرح اين مـسـالـه خـواهـد آمد , و جمع زمان ابوبكر يك سال پس از وفات پيامبر (ص ) و جمع نهايى زمان عـثـمان ( در حدود 17- 18 سال پس از وفات پيامبر – ص – ) در واقع جمع دوباره و مكرر و براى احـتياط بوده است و زيد و ياران او كه گروه تهيه و تدوين مصحف امام بودند بر حافظه صدها حافظ قرآن و چندين و چند مصحف نوشته شده كامل ولى غير مدون بين الدفتين , متكى بودند , لذا نيازى به شهادت دو شاهد براى هر آيه نبود. از آن گـذشـتـه مـسـاله شهادت شاهدين هم به فرض صحت به اين سادگيها نبوده است , و به گـفـته ابن حجر ( الاتقان , 1/205 ) مراد از دو شاهد يكى كتابت و ديگرى حفظ بود , نه دو شاهد عادى از كسانى كه نه حافظ تمامى و نه كاتب قرآن بوده باشند. يـعـنـى شـهـادت ايـن دو گونه شاهد براى رعايت كمال احتياط بوده است ; و اين شهادت مؤيد مصاحف مكتوب غير مدون و حفظ حافظان بوده است . و در مـورد نـادرى كه زيد شهادت يك نفره خزيمة بن ثابت انصارى را براى اثبات آيه پايانى سوره توبه پذيرفت نه فقط به دليل ذوالشهادتين بودن اين مرد بوده , بلكه به خاطر آن بوده است كه اين شـهـادت بـا حـفظ حافظان و كتابت كاتبان موافق بوده است ; و بر عكس شهادت يكنفره عمر را درباره افزودن آيه ادعايى رجم به قرآن , از آن جهت رد كرد كه مؤيدى از حفظ و كتابت ديگران و خود زيد نداشته است . سخاوى در جمال القراء مى گويد مراد اين است كه دو تن شهادت مى دادند كه صحيفه مكتوبه در محضر پيغمبر (ص ) نوشته شده يا شهادت مى دادند كه از وجوه منزل قرآن است . ( قانون تفسير , ص 147 – 148 كه عمدتا منقول از اتقان سيوطى است ). سـيـوطى پس از نقل انواع معانى محتمل براى شهادت شاهدين مى گويد : يا شايد مراد اين بوده اسـت كـه شاهدين شهادت مى داده اند كه هر آيه اى جزو آياتى بوده است كه در سال وفات پيامبر (ص ) از سـوى جـبـرئيـل بـر ايشان مجددا عرضه شد ( الاتقان , تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم , 1/206 )

    سوال: پس قرآن حضرت علی(ع) چیست؟

    نـورى دلـيـل چهارم خود را چنين بيان مى كند : اميرالمؤمنين عليه السلام قرآن مخصوص داشته كه بعد از وفات رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله , براى خود جمع كرده بود و آن را بر قوم عرضه داشت , ولى از آن روى برتافتند. لذا [ حضرت ] آن را از ديدگان آنان پنهان داشتند و اين مصحف نزد حضرت عليه السلام باقى بود , و امامى بعد از امام پيشين , آن را همانند ساير خصايص امامت و خزائن نبوت به ارث مى برد ; و آن نزد حضرت , حجة , عجل اللّه فرجه , است و بعد از ظهورش آن را بر مردم ظاهر خواهد كرد و آنان را به قرائت آن دستور خواهد داد ; و آن مخالف اين قرآن بوده هم از حيث تاليف و ترتيب سوره ها و آيـات و هـم از حيث كلمات و از جهت زياده و نقصان … ( فصل الخطاب , نسخه عكسى از نسخه محفوظ در كتابخانه آقابزرگ تهرانى در نجف , ص 76 ). آيت اللّه خويى در پاسخ اين شبهه مى نويسد : چنين مصحفى موجود بوده است و اضافاتى نسبت به قرآن موجود [ مصحف عثمانى ] داشته است , اما دليلى در دست نيست كه نشان بدهد آن زيادات جزو قرآن بوده است . واقعيت آن است كه اين زيادات تفسيرى بوده است . ( البيان , ص 241 – 242 ).

    سوال: پس مصحف عبداللّه بن مسعود چه بوده؟

    مـحققان و قرآن پژوهان در اينكه عبداللّه بن مسعود , صحابى و قرآن شناس بزرگ و حافظ قرآن , نسخه اى از قرآن براى خويش نوشته بوده است , همسخن اند. او يـكـى از نـخستين كسانى بوده است كه از اختلاف قراآت شهرهاى مختلف اسلامى نگران بوده اسـت و آن را سر منشا فساد مى دانسته است و همو بوده است كه به عثمان اشارتى براى توحيد مصاحف كرده است . ولـى وقـتـى كه عثمان اين امر را جدى گرفت , و ساير مصاحف و نوشته هاى پراكنده را به آب و سركه جوشانيده يا سوزانيد , ابن مسعود تكان خورد و گفت منظور او تا اين حد نبوده است , و لذا تـا مـدتـها از دادن مصحف خاص خود براى آنكه محوش كنند ابا مى كرد و حتى كار به مشاجره و شكستن دنده هاى او كشيده بود. يك انگيزه عمده اصرار ابن مسعود براى حفظ مصحف خود و نيز انتقادهايى كه از مصحف عثمانى مى كرد اين امر بود كه از گماشته شدن زيد بن ثابت – كه جوان ترين حافظان و جامعان قرآن بود – بـه سرپرستى تهيه و تدوين مصحف امام , ناراضى بود و خود را – شايد هم به حق – براى اين كار سزاوارتر از او مى دانست . ( المصاحف , سجستانى ( م 316 ق ) , ص 14 – 15 ; تاريخ قرآن , راميار , ص 356 ). تـفـاوت اصـلـى مصحف ابن مسعود با ديگر مصحف ها در اين بود كه سوره فاتحه و معوذتين ( دو سوره آخر قرآن ) را در برنداشت و او آنها را دعا مى انگاشت . تفاوتهاى ديگر اختلافات لهجه اى يا مترادفات و به اصطلاح اختلاف قراآت بود. ( بـراى فهرست نسبتا كاملى از آنها المصاحف , سجستانى , ص 45 – 73 ) و ديگر زوايد تفسيرى ( همانند مصحف على – ع – ). در مـيـان هـمه مصاحف على (ع ) و ابن مسعود , نهايتا در عصر عثمان و به فرمان او از بين نرفته است . مـصـحـف ابـن مسعود بعد از رواج مصحف امام ( عثمانى ) تا حدى مورد توجه مردم و قراء و ائمه قرائت بوده است . و بـه نوشته مرحوم راميار در سال 398 ق فتنه اى بر سر همين مصحف ( يا بازنويسى از آن ) ميان شـيـعـه و اهـل سـنـت , در زمان شيخ مفيد در بغداد درمى گيرد و سرانجام محكمه اى تشكيل مى شود و حكم به امحاى آن مصحف مى دهد. هـمـو مى نويسد : با اينكه او هميشه ادعا مى كرد كه همه چيز را درباره قرآن مى داند , او مى داند كه هر آيه كى و كجا نازل شده , اما چيزى از او درباره ترتيب نزول آيات نقل نكرده اند. ترتيبى هم كه از مصحف او گفته اند چيز مهمى و فرق چندانى با مصحف عثمانى نداشت . ( تاريخ قرآن , راميار , ص 362 ). در اين اثر , ترتيب مصحف او نيز از منابع كهن از جمله الفهرست نقل شده است . ) مشهور است كه سرانجام عبداللّه بن مسعود با هيات تهيه و تدوين مصحف عثمانى و نيز مصحف آنان آشتى كرد و رضاى خود را اظهار داشت . ( المصاحف , سجستانى , ص 18 ; قانون تفسير , ص 155 – 156 ).

    سوال: آیا ابی ابن کعب هم مصحفی داشته؟

    مـحدث نورى در دليل ششم , مانند دو دليل پيشين كه به مصحفهاى مستقل تمسك مى كرد به وجود مصحف ابى بن كعب و تفاوت آن با مصحف موجود ( عثمانى ) استناد مى كند. ابـى بـن كـعـب ملقب به سيدالقراء , مانند عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عباس از كبار صحابه و قرآن شناسان بزرگ بوده است . الفهرست ترتيب سوره ها در مصحف او را ياد كرده است ( ص 30 ). تـفاوت مهم مصحف او با مصحف عثمانى اين بوده است كه دو سوره اضافى به نامهاى خلع و حفد دربرداشته است . ايـن امر بر خلاف آرزو و انتظار محدث نورى نه فقط باعث اعتبار مصحف او نمى شود , بلكه چون هم با مصحف عثمانى و هم مصاحف معتبر ديگر چون مصحف حضرت على (ع ) و مصحف عبداللّه بن مسعود , اختلاف داشته , لذا اعتبار قابل استنادى ندارد. ( بـراى تـفـصـيـل درباره ابى بن كعب و مصحف او ـ المصاحف , سجستانى , ص 53 ; تاريخ قرآن راميار , ص 340 – 353 كه متن سوره هاى ادعايى خلع و حفد را هم دربردارد ).

    سوال: آیا سوزاندن قرآن جایز است؟

    درباره سوزاندن آيات و سوره هاى پراكنده و مصاحف غيررسمى و متفرقه , بايد گفت كه بعضى از مـنـابع به عثمان نسبت جوشاندن آن نوشته ها را در ديگ با مخلوطى از آب و سركه مى دهند , و بعضى خرق ( پاره كردن و از بين بردن ) و بعضى دفن , و بعضى سوزاندن . سوزاندن را نبايد عملى خلاف شرع يا متضمن هتك حرمت دانست . زيـرا آتـش در فـقه اسلامى طاهر و مطهر است , و نيت عثمان هم نيت سوء يا حاكى از اسائه ادب نبوده است . لذا سوزاندن با به آب شستن فرق اساسى ندارد. همچنين تفاوت رسمها و فرهنگها را نيز نبايد از نظر دور داشت . قرآن نيز پس از قرآن شدن , لازم الاحترام و مقدس است . پيش از قرآن شدن اين حكم را نداشته است . حـتـى امـروز هـم قرآنهاى كهنه و فرسوده و زايد كه به كار قرائت نمى آيد , با احترام و به يكى از همين شيوه ها از بين برده مى شود.

    سوال: بهتر نبود عثمان مصاحف دیگر را نگاه می داشت؟

    امـا اينكه بعضى مى گويند بايد اين نوشته هاى پراكنده را كه بر روى پوست و سنگ و ليف خرما و غـيـره بـوده نگهدارى مى كرد , فكر جديد و امروزه پسند است كه موزه دارى و سنددارى و حفظ اشياء عتيقه مطلوب و ممكن است . اگر عثمان چنين كارى مى كرد غرض خود را در نفى اختلاف , نقض كرده بود. تـازه در جايى كه خود مصاحف عثمان شش يا هفتگانه , با آنهمه دقت و اهتمام در نگهدارى آنها , غـالـبـا و بلكه تمامى از بين رفته است , يا لااقل از سرنوشت آنها اطلاعى در دست نيست , چگونه مـمـكـن بـود آن استخوانها و سنگها و پوستهاى ريخته و پاشيده پراكنده محفوظ باقى بماند تا آيا مورد استفاده محققان امروز و آينده قرار گيرد يا نه . (توجه کنید که در بین همه ی آن مصاحف ممکن بوده یکی مثلا فلان کلمه را جور دیگر نوشته باشد، در حالی که بقیه همگی باهم متوفقند که کلمه ی صحیح چیز دیگری است، حال وجود همین یک مصحف کافی بود تا زمینه ی تفرقه پدید آید از طرفی با توجه به اینکه این مصاحف به زودی از بین می رفتند عثمان بهتر میبیند با سوزاندن سایر مصاحف زمینه ی تفرقه ایجاد نشود)

    سوال: تکلیف احادیث اهل سنت چه می شود؟

    محدث نورى دليل هشتمش را وجود روايات و به قول خودش اخبار كثيره اى از مخالفان [ يعنى اهل سنت ] كه دلالت صريح بر وقوع تغيير و نقصان در مصحف موجود دارد , ياد مى كند. آيـت اللّه خويى و حجة الاسلام ميلانى و ساير قرآن پژوهان شيعه برآنند كه آرى احاديث نقص قرآن در ميان اهل سنت بسيار است . بسى بيشتر از آنچه در ميان احاديث شيعه هست . و اهـل سنت براى آنكه نه قائل به تحريف (تنقيص ) قرآن و نه بى اعتبارى كتب معتبر حديثشان از جمله صحيحين شوند , قائل به پديده اى به نام نسخ ‌التلاوة يا منسوخ ‌التلاوة شده اند. يـعـنـى آيات و عباراتى را جزو وحى اوليه مى دانند كه سپس تلاوت آنها منسوخ شده و حكمش يا منتفى شده يا برقرار مانده است . استاد محمد هادى معرفة در اين باره مى نويسد : اين احاديث نه وزنى دارد , نه اعتبارى . چه از نظر سند , چه از نظر مدلول . چرا كه مخالف صريح قرآن و اعتقاد و ضروريات جمهور مسلمانان است . ( صيانة القرآن , ص 173 ). ديگر اينكه احاديث ضعيف و مجعول در همه مجاميع حديث اهل سنت و شيعه راه يافته است . پـاسخ مشروحتر به اين شبهه يا دليل، در ضمن پاسخ به دلايل يازدهم و دوازدهم محدث نورى در همين مقاله خواهد آمد.

    سوال: چرا از میان همه ی قراآت تنها به هفت تا ده تا از آنها بسنده شد؟

    پاسخش اين است كه قرآن نص متواترى به وحـى و اعـجاز نازل بر رسول اللّه (ص ) و منقول از اوست و جمهور مسلمانان و بزرگان ائمه دين آن را محفوظ داشته اند و در آن در طى روزگاران تغيير و اختلافى رخ نداده است , اما قراآت [ و اخـتـلاف آنها ] اجتهاداتى [ متغير و متفاوت ] در تعبير اين نص [ ثابت و يگانه ] و كيفيت اداى آن است . ( صـيانة القرآن , ص 179 )

    سوال: اخبار دیگر در زمینه ی تحریف در قرآن چه می شود؟

    منبع: الشیعه

    مطالب مرتبط:

    تحریف و مراد از تحریف ناپذیری قرآن (به همراه توضیحی در باب اختلاف قرائت)

    تحریف و مراد از تحریف ناپذیری قرآن (به همراه توضیحی در باب اختلاف قرائت)

    اول از همه باید متذکر شوم که اختلاف قرائت های وارد در قرآن تحریف محسوب نمی شوند. برای روشن تر شدن بد نیست که نگاهی دقیق تر به بحث اختلاف قرائت داشته باشیم:

    اختلاف در قرائت

    اصولا هیچ خطی در دنیا وجود ندارد که بتواند به طور کامل تلفظ صحیح کلمات را در خود بگنجاند و در عین حال هر خطی را می توان به چندین تلفظ خواند. قرآن به خط کوفی نوشته شده بود و این خط هم فاقد نقطه و اعراب، و حتی پس از نقطه گذاری باز هم چندین حرف تفاوتشان تنها در یک نقطه بود، همیشه احتمال تصحیف نویسی و تصحیف خوانی آن وجود داشته (و دارد) به این دلیل یک سری اختلاف قرائت ها پیش آمد، مشکل اصلی در سرزمین های جدید اسلامی بود که به تلفظ و لحن عربی آشنایی نداشتند. با وجود همه ی سعیی که عثمان باری جلوگیری از این کار کرد ولی باز هم اختلاف قرائت هایی به وجود آمد. حتی گفته می شود که اختلاف قرائت کمی هم ناشی از سخت گیری عثمان در جمع آوری و حفظ همه ی قرائت های مختلف بوده. حتی در زمان حيات و حضور خود پيامبر (ص ) نيز گاهى تفاوت دو تلفظ نزد ايشان مطرح مى شد و حضرت يكى يا گاه هر دو را تصويب مى كردند و حديث سبعة احرف (اينكه قرآن هفت وجه مقبول دارد) نـاظـر بـه همين معناست، يعنى حضرت رسول (ص ) براى رفع عسر و حرج، و تا زمانى كه قرآن هـمه گير شود و هيچ صاحب لهجه اى خود را از آن يا آن را از خود بيگانه نيابد در اين باب چندان سـخـت نـمـى گـرفـت، و اخـتلاف تلفظها را تا حدى كه مخل معنى نبود، خطير يا خطرناك نمى يافت.

    علل عمده اختلاف قراآت چند امر بود:

    1 ) اختلاف لهجات . چنانكه مثلا تميمى ها به جاى حتى حين عتى عين مى گفتند.

    2 ) نبودن اعراب در خط عربى و مصاحف امام؛ تا آنكه ابوالاسود دؤلى به رهنمود حضرت على (ع ) اقداماتى در اين باب صورت داد ولى كمال و تكميل آن دو سه قرن به طول انجاميد.

    3 ) نبودن اعجام يا نقطه و نشان در حروف. بـراى رفع اين نقيصه در اواخر قرن اول، در عهد حجاج بن يوسف، كوششهايى به ميان آمده ولى كمال و تكميل آن نيز تا آخر قرن سوم طول كشيده است.

    4 ) اجتهادات فردى صحابه و قاريان و بطور كلى قرآن پژوهان كه هر يك استنباط نحوى و معنايى و تفسيرى خاصى از يك آيه و كلمات آن داشته اند.

    5 ) دور بودن از عهد اول و مهد اول اسلام – مكه و مدينه.

    6 ) نـبـودن عـلائم سجاوندى و وقف و ابتدا هرگونه فصل و وصلى كه بعدها علم قرائت و تجويد عهده دار تدارك آن شد.

    از اواخـر قرن دوم و اوايل قرن سوم نهضت تدوين قراآت درگرفت و بسيارى از قرائت شناسان بر آن شدند كه از ميان انواع قراآت، صحيحترين آنها را برگزينند و ثبت كنند. نخستين كسانى كه به اين كار همت گماشتند هارون بن موسى (201 ـ 291 ق) و ابوعبيد قاسم بـن سـلام (157 ـ 224 ق) بـودنـد كـه فرد اخير , بيست و پنج تن قارى ثقه را شناسايى و قراآت ايشان را ثبت و ضبط كرد كه قاريان هفت گانه (قراء سبعه) از آن جمله بود. يك قرن بعد، ابو بكر بن مجاهد (245 ـ 324 ق) كه قرآن پژوه برجسته اى بود، در سال 322 ق از ميان قاريان بسيار، قراء سبعه را انتخاب کرد، كه از آن پس مرجع طراز اول قرائت قرآن شناخته شدند . بعدها سه قارى بزرگ ديگر نيز بر اين عده افزوده شدند (قراء عشره). الـبـتـه قاريان چهارده گانه و بيست گانه هم در تاريخ علم قرائت مشهورند؛ ولى قاريان دهگانه كسانى هستند كه سند روايت آنان از طريق تابعين تابعين، به تابعين و از آن طريق به صحابه، اعم از كاتب وحى و حافظ قرآن يا ديگران , و سپس به رسول اكرم (ص ) مى رسد. سند روايت بقيه قراء به اين روشنى نيست و يا در كتب معتبر مربوط به اين علم ثبت نشده است.

    نـمـونـه اى از اخـتـلاف قـراآت قـرآنى را كه در سوره حمد (فاتحه) رخ داده است:

    مـلك يوم الدين، همچنين مليك يوم الدين، به جاى مالك يوم الدين. [سایر قراآت شاذی هستند (یعنی غـريب و نادر و دير پذيرفتنى) مثل: ملك يوم الدين] یا مثلا دال در الحمد , با حركات سه گانه خوانده شده است.

    اختلاف قراآت در سراسر قرآن مجيد , طبق كتاب التسير فى القراءات السبع تاليف ابوعمرو عثمان بـن سـعـيـد دانى (372 ـ 444 قمرى) كه از معتبرترين و كهن ترين منابع ثبت قراآت هفتگانه و راويـان چهارده گانه است، در حدود 1100 مورد، اعم از مهم يا غير مهم است و بيشتر از دو سوم آنـهـا بـه ادغـام يـا اظهار يا حاضر / غايب خواندن صيغه مضارع ( به اختلاف ي يا ت بر سر فعل مضارع ) مربوط مى شود. [مشاهده می شود که این اختلافات تاثیری در معنای قرآن ندارند]

    شيعه مخصوصا تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان شيخ طبرسى در تفسير هر بخش از آيات قرآنى، به بحث در باب قرائت و اختلاف قراآت مى پردازند.

    چند اصطلاح در علم قرائت:

    o قـرائت: عـلـم بـه كـيـفـيـت اداى كلمات قرآن و شناخت اختلاف آنها به حسب راويان (منجدالمقرئين،3)

    o مقرى (از مصدر اقراء): يعنى قرآن شناس و قرائت شناسى كه اين اختلافها را به طريق شفاهى فراگرفته باشد و بشناسد و بيان كند.

    o سنت شفاهى: يعنى استماع از استادان پيشين و حفظ سينه به سينه در قرائت که اهميت شايانى دارد. مقرى بايد در عربيت و نحو و لغت و تفسير و روايت و درايت مهارت داشته باشد. آموزندگان و قاريان , قرآن را نزد او يا بر او مى خوانند.

    o قارى: قرائت شناس مبتدى را گويند كه حداقل سه گروه از قراآت را جدا جدا بشناسد.

    o قارى منتهى: (با سابقه و ماهر و مجرب) آن است كه اكثر قراآت را بشناسد. با اين تعاريف فى المثل خواجه حافظ كه قرآن را از بر , در چهارده روايت مى خوانده است، و داناى نحو و لغت و تفسير و قرآن پژوه برجسته اى است، مقرى بشمار مى آيد، نه قارى. پس هر مقرى، قارى است، ولى هر قارى، مقرى نيست.

    تحریف

    مراد از تحریف قرآن تحریف لفظی است و آن بر چند نوع می باشد:

    · به كاهش كه به آن تحريف به نقيصه يا تنقيص ( كاهش ) مى گويند. چـنـانـكـه مدعيان قائل به تحريف فى المثل معتقدند كه آيه يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك به دنـبـالـه اش فى على ( درباره على ) يا عبارت ان عليا مولى المؤمنين ( بيگمان على مولاى مؤمنان است ) افزوده داشته است و در جمع عثمان يعنى مصاحف امام او نيامده است. يـا چـنانكه مشروحتر خواهيم گفت طبق بعضى اخبار اهل سنت بعضى سوره ها مانند سوره حـفـد و خلع و آيه ها مانند آيه رجم جزو قرآن بوده ولى بعد نسخ ‌التلاوه يا منسوخ ‌التلاوه شده است و نهايتا در مصحف رسمى عثمانى نيامده است .

    · به افزايش؛ بيشتر محققان برآنند كه كسى قائل به تحريف به افزايش يا تحريف به زبان نيست . ولى از ابن مسعود نقل كرده اند كه بر آن بوده است كه سوره فاتحه و معوذتان ( دو سوره آخر قرآن كريم ) جزو قرآن نيست و در مصحف خاص او هم درج نشده بوده است. يـا عـجارده كه گروهى از خوارج اند ( اصحاب عبدالكريم بن عجرد ) برآنند كه سوره يوسف جزو قرآن نيست . و به نظر آنان روا نيست كه چنين قصه عاشقانه اى جزو وحى الهى باشد. ( صيانة القرآن , ص 13 ). ج )

    · تـحـريـف به معناى تغيير و تبديل كه قائلان به آن مثالهايى مى زنند كه همه از مقوله اختلاف قـراآت است مانند ملك يوم الدين به جاى مالك يوم الدين , فتثبتوا به جاى فتبينوا يا فـالـق الاصـباح ( به فتح همزه , يعنى الاصباح را جمع صبح مى گيرند نه مصدر باب افعال ) به جاى فالق الاصباح يا جاعل الظلمات به جاى جعل الظلمات . پس قول به تحريف قرآن به يكى از اين سه وجه است

    نـظـرگـاه رسـمـى و حتى اجماعى شيعه اماميه اعتقاد به عدم تحريف قرآن است و اگر هم حرفی زده شده بر این مفهوم است که تحریف به کاهش صورت گرفته و کتاب های زیادی در رد این نظریه نوشته شده. و تحریف به معنای دوم و سومش کاملا مردودند.

    منبع: الشیعه

    مطالب مرتبط:

      بر قرآن چه گذشت؟ (دلایل تحریف ناپذیری قرآن) – بخش سوم: چگونگی جمع آوری قرآن در زمان عثمان

      بر قرآن چه گذشت؟ (دلایل تحریف ناپذیری قرآن) – بخش سوم: چگونگی جمع آوری قرآن در زمان عثمان

      عثمان در سال 24 قمرى به خلافت رسيد. در این زمان با گسترش اسلام در سرزمین های جدید مشکلات زیادی در باب قرائت قرآن پیش آمده بود. او انـجـمنـى مـركب از زيد بن ثابت و سعيد بن عاص و عبداللّه بن زبير و عبدالرحمن بن حارث تشكيل داد. اين هيات با همكارى دوازده نفر از قريش و انصار ( كه حضرت على (ع )بر كار آنان به نوعى نظارت و اشراف داشت و آنان را به واضح و خوانا نوشتن تشويق مى فرمود – تاريخ قرآن، راميار، 423 ) كار نوشتن نسخه نهايى را آغاز كردند. در این زمان دوباره تمام نوشته های زمان پیامبر را گردآوری کردند و بعد از آن نسخه ی زید را که نزد دختر ابوبکر بود امانت می گیرند. قرار بر این می شود که هرجا سه نفر از همکاران زید با او در زمینه کتابت کلمه ای اختلاف پیدا کردند به لهجه ی قریش کتابت کنند. به این ترتیب با استفاده از نسخه ی نزد صحفه، نسخه ی خود زید و سایر نسخ گرد آوری شده، و نیز با استفاده از حفظ حافظان و شهادت شاهدان نسخه ی نهایی (نسخه ی عثمانی) تهیه می شود. (قبل از 30 هجری).

      استاد سيد على كمالى دزفولى قرآن پژوه معاصر مميزات دهگانه اى براى جمع عثمانى ياد مى كند . از جمله اينكه :

      1- [ عثمان دستور داده بود ] هر كس هر چه را از پيغمبر (ص ) شنيده بياورد , تـا هـمـه در ايـن كـار شـريك باشند و از اين جمع چيزى غائب نماند , تا هيچ كس در ذخيره اين مصحف شك نياورد و همه بدانند كه آشكارا در مرآى و مسمع صحابيان بزرگ , انجام يافته است .

      2- اعتماد بر عمل گروه اول در جمع بكرى [ ابوبكرى ].

      3- هر جا براى رفع اختلاف از مسموعات , چاره نشد لغت و لهجه قريش را انتخاب كنند.

      4- بـراى جـلـوگـيـرى از شـبهه و تطرق فساد موارد زير را نمى نوشتند : منسوخ التلاوه ها ( كه عـنـوانـى مخترع است ) , آنچه در عرضه اخير بر [ پيامبر - ص - ] نبود , آنچه قرائتش ثابت نبود , قراآت شاذ , قراآت آحاد , و الحاقات تفسيرى .

      5- ترتيب آيات هر سوره بر طبق توقيف مستند پيغمبر (ص ) در عرضه اخير بوده است . ( قانون تفسير ص 152 – 153 ).

      پس كار عثمان بيشتر توحيد نص و تكيه بر يك قرائت , يا دو يا چند تا آنجا كه كتابت كلمه اى بدون نقطه , احتمال چند قرائت را مى داد , و اعتماد بر لهجه قريش , به هنگام اختلاف تلفظها و قراآت , بوده است. كار او با آنكه اساسى بود , تاسيسى نبود. يعنى چنانكه اشاره شد قرآن پيش از آن هم در زمان حيات پيامبر (ص ) , و هم در عهد ابوبكر جمع و بازنويس شده بود. لذا كار عثمان و اعتبارش دربردارنده اعتبار كار عصر نبوى و عصر ابوبكر در جمع قرآن هم هست.

      پس از آن از روی این نسخه پنج یا شش (یا هفت) نسخه کاملا مطابق با آن تهیه می کنند. دو یا سه نسخه در مکه نگهداری می شود و سه یا چهار نسخه را همراه با یک حافظ قرآن برای هرکدام (برای جلوگیری از تلفظ های نادرست) به نقاط مختلف سرزمین اسلامی (بصره، کوفه، شام و بحرین) می فرستند.

      (قابل توجه یکی از دوستان که می گفت «در مورد 5 قرآنی که بعدا یکی از آنها انتخاب شد که امروز در دست شماست چه می گویید؟ عمر در مقابل کونستانتین»، غافل از اینکه این نسخ کاملا بر هم منطبق بودند و هر چه تعدادشان بیشتر باشد دلیلی بر مدعای ماست و هرگز یکی از آنها انتخاب نشده)

      جـمـع عـثمانى از همان آغاز و پس از فروكش كردن مخالفتهاى عاطفى و احساساتى و حميتى , مـورد قبول بزرگان صحابه و در راس آنان حضرت اميرالمؤمنين (ع ) قرار گرفته است و روايات متعددى به تعابير مختلف از حضرت (ع ) در تاييد عملكرد عثمان و حاصل كار هيات منصوب او در تدوين مصحف امام , نقل شده است . سـيوطى در اتقان مى نويسد : و ابن ابى داود به سند صحيح از سويد بن غفلة نقل كرده است كه گفت , على گفته است : در حق عثمان جز خير چيزى مگوييد. سوگند به خدا آنچه در امر مصاحف كرد جز با شركت و نظارت بزرگان ما [ ملا منا ] نبود. و فـرمـود دربـاره ايـن قـرائت چـه مى گوييد ؟
      به من رسيده است كه بعضى از آنان [ مخالفان و منتقدان ] مى گويند قرائت من بهتر از قرائت توست , و اين امر نزديك به كفر است . گفتيم پس نظر شما چيست ؟
      فرمود به نظر من [ كار درست همين است كه ] مردم را بر مصحف واحد گردآورد تا نه تفرقه و نه اختلافى باقى بماند. گفتيم حق با شماست . ( الاتقان , 1/210 ; همچنين فتح البارى , ابن حجر , 9/15 ).

      هـمـچـنـيـن ابوعمر عثمان بن سعيد دانى ( م 444 ق ) قرآن شناس بزرگ , صاحب التيسير فى القراآت السبع , و المقنع در كتاب اخير با سلسله رواتش از على بن ابى طالب (ع ) نقل مى كند كه فرمود : اگر من سرپرست [ تهيه و تدوين مصحف واحد رسمى ] مى شدم در مورد مصاحف همان كارى را كه مى كردم كه عثمان كرد. ( المقنع ,تحقيق محمد احمد دهمان , ص 8. همچنين الاتقان , 1/211 – ترجمه الاتقان , 1/209 ). اگر هم در صحت صدور اين روايات ترديد كنند , عملكرد و سيره اميرالمؤمنين على (ع ) حاكى از ايـن اسـت كـه عمل عثمان را تاييد يا دست كم تقرير ( سكوت ناشى از رضا و قبول ) كرده است ( شرح اين مساله خواهد آمد ).

      سـپـس عـثـمان دستور داد تمام كتيبه ها و نوشته ها، استخوانها، پوستها، سنگهاى نازك سپيد، چـرمها، حريرها و نظاير آن كه آيات قرآنى بر آنها نوشته شده بود و صحابه براى تدوين متن نهايى تقديم داشته بودند، با آب و سركه جوشانده و محو شود. بعضى از محققان گفته اند كه اين آثار پراكنده را سوزاندند يا به نحو ديگرى محو كردند. ( تاريخ قرآن، راميار، 407 – 431 )

      مـرحـوم آيـت اللّه خـويى در تاييد عملكرد عثمان مى نويسد : اينكه عثمان مسلمانان را بر قرائت واحـدى گـرد آورد , يـعـنـى قـرائتـى كه بين مسلمانان رايج بود و آن را به تواتر از پيامبر (ص ) فراگرفته بودند , و قراآت ديگر را كه مبتنى بر احاديث نزول قرآن بر سبعة احرف بود ( كه درباره بـطـلان آن پـيـشـتـر در هـمين كتاب سخن گفته ايم ) منع كرد , اين عمل عثمان را احدى از مـسـلمانان بر او انتقاد نكرده است ; چرا كه اختلاف در قرائت به اختلاف مسلمانان و پراكندگى صـفوفشان و بر باد رفتن وحدت كلمه شان بلكه تكفير بعضى از بعضى مى انجاميد و رواياتى را نيز نقل خواهیم کرد كه حاكى از نهى پيامبر (ص ) از اختلاف در قرآن بود. ولـى كارى كه بر او انتقاد مى كنند اين است كه بقيه مصاحف را سوزانيد و به اهالى شهرهاى ديگر هم امر كرد كه مصاحفشان را بسوزانند. مسلمانان بر اين كار او اعتراض كردند. حتى او را حراق المصاحف ( سوزاننده مصحفها ) ناميدند . ( البيان , ص 277 ).

      مصحف امام (عثمانی) با خط کوفی و فاقد نقطه یا اعراب بود، در طی یک یا دو قرن بعد به تدریج نقطه گذاری و اعراب نیز کامل می شود.

      استاد سيد على كمالى دزفولى مى نويسد : آيا در تهيه مصاحف نمونه ( امام ) در هفده سال بعد از وفات پيغمبر اكرم ( يعنى در سال 28 هجرى ) با حضور هزاران نفر از صحابه كه خود پيغمبر (ص ) را ديـده بـودنـد و قـرآن را از او شنيده و ناظر بر امر و تصويب كننده آن بودند – كه عدم اعتراض اميرالمؤمنين دليل آن است – مى توان خدشه اى وارد ساخت ؟
      هرگز. آيـا وعده خداوند به حفظ قرآن ( سوره حجر , آيه 9 ; سوره فصلت , آيات 41 و 42 ) در مورد حفظ همين قرآن با ماده و هيات آن نيست ؟
      جز اين نمى تواند باشد. آيـا تـصويب ائمه ما ـ سلام اللّه عليهم اجمعين ـ و تقرير ايشان دليل قاطع قرآن بودن همين قرآن نيست ؟
      البته كه هست . ( قانون تفسير , ص 238 ).

      منبع: الشیعه

      مطالب مرتبط: