بایگانی دسته‌ها: محمد (ص)

کوتاهی از زندگانی حضرت محمّد (ص) به زبان استاد شهید مرتضی مطهری

کوتاهی از زندگانی حضرت محمّد (ص) به زبان استاد شهید مرتضی مطهری

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمَن الرَّحیم

اَلحَمدُ للهِ رَبِ العالَمین باری‏ء الخلائقِ اَجمَعین وَ الصَّلوةُ و السَّلامُ عَلی عَبدِ اللهِ و رَسولِه وَ حَبیبه و صَفیّه و حافِظِ سِرِّه و مُبَلِّغِ رسالاتِه سیِِّدِنا و نَبیِّنا و مَولانا اَبِی القاسِمِ مُحَمَّد و آلِهِ الطَّیِبینَ الطّاهِرینَ المَعصومین.اعوذُ بِاللهِ مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم:

لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ

قطعا براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است‏شما در رنج بيفتيد به [هدايت] شما حريص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است (التوبه(9)،128)

روز ولادت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین روز ولادت امام ششم امام صادق علیه السلام است.امروز برای ما شیعیان قهرا روزی است که عید مضاعف است، دو ولادت بزرگ در این روز واقع شده است.

ولی یک گلایه ازخودمان نمی‏شود نکرد و آن اینکه با اینکه از نظر ما، از آن جهت که مسلمان هستیم، این روز روز ولادت پیغمبر اکرم است، و از آن جهت که مسلمان شیعه هستیم، روز ولادت امام صادق است، ولی ابراز احساساتی که ما مردم شیعه در این روز به خرج می‏دهیم نه با ابراز احساساتی که مسیحیان در ولادت مسیح به خرج می‏دهند برابری می‏کند (و بلکه تناسب هم ندارد) و نه با ابراز احساساتی که دنیای تسنن در همین روزها به مناسبت ولادت رسول اکرم می‏کند.

می‏دانید که دنیای مسیحیت در ولادت مسیح چندین روز عید رسمی خود را می‏گیرد به طوری که آثارش در میان ما مسلمین هم ظاهر می‏شود (که در این باره نمی خواهم زیاد بحث کنم)، و دنیای تسنن هم طولانی‏ترین عیدی که برای خود می‏گیرد (تقریبا با عید نوروز ما ایرانیها برابری می‏کند) همان ولادت رسول اکرم است که تعطیل چند روزه دارند و عید چند روزه است. البته آنها روز دوازدهم ربیع الاول یعنی پنج روز قبل از روز هفدهم را که ما عید می‏گیریم روز ولادت رسول اکرم می‏دانند، ولی عید آنها از روز دوازدهم شروع می‏شود و ظاهرا تا پنج روز بعد از هفدهم ادامه پیدا می‏کند.

آنچه برای ما عید نوروز یعنی یک عید عمومی طولانی است، در دنیای تسنن همان ایام ولادت رسولِ خداست.

ولی در میان ما شیعیان -که عرض کردم این گله را از خودمان نمی‏شود نکرد- ولادت رسول خدا می‏آید و می‏گذرد و بسیاری از مردم ما احساس نمی‏کنند که چنین روزی هم بر آنها گذشت. و اگر تنها، مساله تعطیل رسمی و تعطیل شدن بانکها و بیکار شدن کارمندان اداری نبود، اساسا کوچکترین احساسی در جامعه ما رخ نمی‏داد، با اینکه عید مضاعف است. حالا اسم این را چه می‏شود گذاشت، من نمی‏دانم.

امروز من قصد دارم یک بحث‏خیلی مختصر درباره تاریخچه رسول اکرم در حدی که برای جوانان دانش آموز و احیانا بعضی از دانشجویان که در این زمینه اطلاعات کمی دارند مفید باشد کنم، بعد سخن خودم را اختصاص بدهم به قسمتی از کلمات رسول اکرم و تفسیر بعضی از سخنان آن بزرگوار.

ولادت و دوران کودکی

ولادت پیغمبر اکرم به اتفاق شیعه و سنی در ماه ربیع الاول است، گو اینکه اهل تسنن بیشتر روز دوازدهم را گفته‏اند و شیعه بیشتر روز هفدهم را، به استثنای شیخِ کُلِینی صاحبِ کتاب کافی که ایشان هم روز دوازدهم را روز ولادت می‏دانند.

رسول خدا در چه فصلی از سال متولد شده است؟

در فصل بهار. در اَلسّیرَةُ الحَلَبیّة می‏نویسد: «وُلِدَ فی فَصلِ الرَّبیع‏» در فصل ربیع به دنیا آمد. بعضی از دانشمندان امروز حساب کرده‏اند تا ببینند روز ولادت رسول اکرم با چه روزی از ایام ماههای شمسی منطبق می‏شود، به این نتیجه رسیده‏اند که دوازدهم ربیع آن سال مطابق می‏شود با بیستم آوریل،و بیستم آوریل مطابق است‏ با سی و یکم فروردین. و قهرا هفدهم ربیع مطابق می‏شود با پنجم اردبیهشت.

پس قدر مسلم این است که رسول اکرم در فصل بهار به دنیا آمده است‏ حال یا سی و یکم فروردین یا پنجم اردبیهشت.

در چه روزی از ایام هفته به دنیا آمده است؟

شیعه معتقد است که در روز جمعه به دنیا آمده‏اند، اهل تسنن بیشتر گفته‏اند در روز دوشنبه.

در چه ساعتی از شبانه روز به دنیا آمده‏اند؟

شاید اتفاق نظر باشد که بعد از طلوع فجر به دنیا آمده‏اند، در بین الطلوعین.

تاریخچه ی رسول اکرم تاریخچه ی عجیبی است. پدر بزرگوارشان عَبدُ اللهِ بنِ عَبدُ المُطَّلِب است. او پسر بسیار رشید و برازنده‏ای است که حالا داستان آن مساله نذر ذبحش و این حرفها بماند.

عبد الله جوان، جوانی بود که در همه مکه می‏درخشید. جوانی بود بسیار زیبا، بسیار رشید، بسیار مؤدب، بسیار معقول، که دختران مکه آرزوی همسری او را داشتند. او با مُخَدَّره ی آمنه دختر وَهَب که از فامیل نزدیک آنها به شمار می‏آید، ازدواج می‏کند. در حدود چهل روز بیشتر از زفافش نمی‏گذرد که به عزم مسافرت به شام و سوریه از مکه خارج می‏شود و ظاهرا سفر، سفر بازرگانی بوده است. در برگشتن به مدینه می‏آید که خویشاوندان مادر او در آنجا بودند، و در مدینه وفات می‏کند.

عبد الله در وقتی وفات می‏کند که پیغمبر اکرم هنوز در رحم مادر است. محمد صلی الله علیه و آله یتیم به دنیا می‏آید یعنی پدر از سرش رفته است.

به رسم آن وقت عرب، برای تربیت کودک لازم می‏دانستند که بچه را به مُرضِعَه بدهند تا به بادیه ببرد و در آنجا به او شیر بدهد. حلیمه ی سَعدیّه (حلیمه،زنی از قبیله بَنی سَعد) از بادیه به مدینه می‏آید (که آن هم داستان مفصلی دارد). این طفل نصیب او می‏شود که خود حلیمه و شوهرش داستانها نقل می‏کنند که از روزی که این کودک پا به خانه ما گذاشت، گویی برکت از زمین و آسمان بر خانه ما می‏بارید.

این کودک تا سن چهار سالگی دور از مادر و دور از جد و خویشاوندان و دور از شهر مکه، در بادیه در میان بادیه نشینان، پیش دایه زندگی می‏کند.

در سن چهار سالگی او را از دایه می‏گیرند. مادر مهربان، این بچه را در دامن خود می‏گیرد. حال شما آمنه را در نظر بگیرید: زنی که شوهری محبوب و به اصطلاح شوهر ایده‏آلی داشته است ‏به نام عبد الله که آن شبی که با او ازدواج می‏کند به همه دختران مکه افتخار می‏کند که این افتخار بزرگ نصیب من شده است، هنوز بچه در رحمش است که این شوهر را از دست می‏دهد. برای زنی که علاقه وافر به شوهر خود دارد، بدیهی است که بچه برای او یک یادگار بسیار بزرگ از شوهر عزیز و محبوبش است، خصوصا اگر این بچه پسر باشد. آمنه تمام آرزوهای خود در عبد الله را در این کودک خردسال می‏بیند. او هم که دیگر شوهر نمی‏کند.

جناب عبد المطلب پدر بزرگ رسول خدا، علاوه بر آمنه، متکفل این کودک کوچک هم هست. قوم و خویشهای آمنه در مدینه بودند. آمنه از عبد المطلب اجازه می‏گیرد که سفری برای دیدار خویشاوندانش به مدینه برود و این کودک را هم با خودش ببرد. همراه کنیزی که داشت‏به نام اُمَّ اِیمَن با قافله حرکت می‏کند.به مدینه می‏رود و دیدار دوستان را انجام می‏دهد (سفری که پیغمبر اکرم در کودکی کرده، همین سفر است که در سن پنج‏سالگی از مکه به مدینه رفته است). محمد صلی الله علیه و آله با مادر و کنیز مادر برمی‏گردد. در بین راه مکه و مدینه،در منزلی به نام‏ «ابواء» که الآن هم هست، مادر او مریض می‏شود، به تدریج ناتوان می‏گردد و قدرت حرکت را از دست می‏دهد. در همان جا وفات می‏کند. این کودک خردسال مرگ مادر را در خلال مسافرت، به چشم می‏بیند. مادر را در همان جا دفن می‏کنند و همراه ام ایمن، این کنیز بسیار بسیار باوفا – که بعدها زن آزاد شده‏ای بود و تا آخر عمر خدمت رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین را از دست نداد، و آن روایت معروف را حضرت زینب از همین ام ایمن روایت می‏کند – در خانه اهل بیت پیامبر پیر زن مجلله‏ای بود – به مکه بر می‏گردد.

تقریبا پنجاه سال بعد از این قضیه، حدود سال سوم هجرت بود که پیغمبر اکرم در یکی از سفرها به مدینه آمد و از همین منزل ابواء عبور کند، پایین آمد. اصحاب دیدند پیغمبر بدون اینکه با کسی حرف بزند، به طرفی روانه شد. بعضی در خدمتش رفتند تا ببینند کجا می‏رود. دیدند رفت و رفت، در نقطه‏ای نشست و شروع کرد به خواندن دعا و حمد و قل هو الله و … ولی دیدند در تامل عمیقی فرو رفت و به همان نقطه زمین توجه خاصی دارد و در حالی که با خودش می‏خواند، کم کم اشکهای نازنینش از گوشه چشمانش جاری شد. پرسیدند: یا رسول الله! چرا می‏گریید؟ فرمود: اینجا قبر مادر من است، پنجاه سال پیش من مادرم را در اینجا دفن کردم.

عبد المطلب دیگر بعد از مرگ این مادر،تمام زندگی‏اش رسول اکرم شده بود،و بعد از مرگ عبد الله و عروسش آمنه، این کودک را فوق العاده عزیز می‏داشت و به فرزندانش می‏گفت که او با دیگران خیلی فرق دارد، او از طرف خدا آینده‏ای دارد و شما نمی‏دانید. وقتی که می‏خواست از دنیا برود، ابو طالب – که پسر ارشد و بزرگتر و شریفتر از همه فرزندان باقیمانده‏اش بود – دید پدرش یک حالت اضطرابی دارد. عبد المطلب خطاب به ابو طالب گفت: من هیچ نگرانی از مردن ندارم جز یک چیز و آن سرنوشت این کودک است. این کودک را به چه کسی بسپارم؟ آیا تو می‏پذیری؟ از ناحیه من تعهد می‏کنی که کفالت او را به عهده بگیری؟ عرض کرد: بله پدر! من قول می‏دهم، و کرد. بعد از آن، جناب ابو طالب، پدر بزرگوار امیر المؤمنین علی علیه السلام متکفل بزرگ کردن پیغمبر اکرم بود.

مسافرتها

رسول اکرم به خارج عربستان فقط دو مسافرت کرده است که هر دو قبل از دوره رسالت و به سوریه بوده است. یک سفر در دوازده سالگی همراه عمویش ابو طالب، و سفر دیگر در بیست و پنج‏سالگی به عنوان عامل تجارت برای زنی بیوه به نام خدیجه که از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج کرد. البته بعد از رسالت، در داخل عربستان مسافرتهایی کرده‏اند. مثلا به طائف رفته‏اند، به خیبر که شصت فرسخ تا مکه فاصله دارد و در شمال مکه است رفته‏اند، به تبوک که تقریبا مرز سوریه است و صد فرسخ تا مدینه فاصله دارد رفته‏اند، ولی در ایام رسالت از جزیرة العرب هیچ خارج نشده‏اند.

شغلها

پیغمبر اکرم چه شغلهایی داشته است؟

جز شبانی و بازرگانی،شغل و کار دیگری را ما از ایشان سراغ نداریم. بسیاری از پیغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانی می‏کرده‏اند (حالا این چه راز الهی‏ای دارد،ما درست نمی‏دانیم) همچنانکه موسی شبانی کرده است. پیغمبر اکرم هم قدر مسلم این است که شبانی می‏کرده است. گوسفندانی را با خودش به صحرا می‏برده است، رعایت می‏کرده و می‏چرانیده و بر می‏گشته است. بازرگانی هم که کرده است. با اینکه یک سفر، سفر اولی بود که خودش به بازرگانی می‏رفت (فقط یک سفر در دوازده سالگی همراه عمویش رفته بود) آن سفر را با چنان مهارتی انجام داد که موجب تعجب همگان شد.

سوابق

سوابق قبل از رسالت پیغمبر اکرم چه بوده است؟

در میان همه پیغمبران جهان، پیغمبر اکرم یگانه پیغمبری است که تاریخ کاملا مشخصی دارد.

یکی از سوابق بسیار مشخص پیغمبر اکرم این است که امی بود، یعنی مکتب نرفته و درس نخوانده بود که در قرآن هم از این نکته یاد شده است. اکثر مردم آن منطقه در آن زمان امی بودند.

یکی دیگر این است که در همه آن چهل سال قبل از بعثت، در آن محیط که فقط و فقط محیط بت پرستی بود، او هرگز بتی را سجده نکرد. البته عده قلیلی – معروف به ‏«حنفاء» – که آنها هم از سجده کردن بتها احتراز داشته‏اند بوده اند ولی نه از اول تا آخر عمرشان، بلکه بعدا این فکر برایشان پیدا شد که این کار، کار غلطی است و از سجده کردن بتها اعراض کردند و بعضی از آنها مسیحی شدند. اما پیغمبر اکرم در همه عمرش،از اول کودکی تا آخر، هرگز اعتنایی به بت و سجده بت نکرد. این،یکی از مشخصات ایشان است. و اگر یک بار کوچکترین تواضعی در مقابل بتی کرده بود، در دوره‏ای که با بتها مبارزه می‏کرد به او می‏گفتند: تو خودت بودی که یک روز در آمدی اینجا مقابل لات و هبل تواضع کردی.

نه تنها بتی را سجده نکرد، بلکه در تمام دوران کودکی و جوانی، در مکه که شهر لهو و لعب بود، به این امور آلوده نشد.

مکه دو خصوصیت داشت:

یکی اینکه مرکز بت پرستی عربستان بود و دیگر اینکه مرکز تجارت و بازرگانی بود و سرمایه داران عرب در مکه خفته بودند و برده داران عرب در مکه بودند. اینها برده‏ها و کنیزها را خرید و فروش می‏کردند. در نتیجه مرکز عیش و نوش اعیان و اشراف هم همین شهر بود. انواع لهو و لعب‏ها، شرابخواریها، نواختنها و رقاصیها[دایر بود] به طوری که می‏رفتند کنیزهای سپید و زیبا را از روم (همین شام و سوریه) می‏خریدند و می‏آمدند در مکه به اصطلاح عشرتکده درست می‏کردند و از این عشرتکده‏ها استفاده مالی می‏کردند که یکی از چیزهایی که قرآن به خاطر آن سخت‏ به اینها می‏تازد همین است، می‏فرماید:

و لا تکرهوا فتیاتکم علی البغاء ان اردن تحصنا

[وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَن يُكْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿33﴾

و كسانى كه [وسيله] زناشويى نمى‏يابند بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بى‏نياز گرداند و از ميان غلامانتان كسانى كه در صددند با قرارداد كتبى خود را آزاد كنند اگر در آنان خيرى [و توانايى پرداخت مال] مى‏يابيد قرار بازخريد آنها را بنويسيد و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد [تا تدريجا خود را آزاد كنند] و كنيزان خود را در صورتى كه تمايل به پاكدامنى دارند براى اينكه متاع زندگى دنيا را بجوييد به زنا وادار مكنيد و هر كس آنان را به زور وادار كند در حقيقت‏خدا پس از اجبار نمودن ايشان [نسبت به آنها] آمرزنده مهربان است (33)

النور (24)، 33]

آن بیچاره‏های بدبخت (کنیزها) می‏خواستند عفاف خودشان را حفظ کنند، ولی اینها به اجبار این بیچاره‏ها را وادار به زنا می‏کردند و در مقابل پولی می‏گرفتند. خانه‏های مکه در دو قسمت‏بود، در بالا و پایین شهر. بالاها را اعیان و اشراف می‏نشستند و پایینها را غیر اعیان و اشراف. در خانه‏های اعیان و اشراف همیشه صدای تار و تنبور و بزن و بکوب و بنوش بلند بود. پیغمبر اکرم در تمام عمرش هرگز در هیچ مجلسی از این مجالس دایر مکه شرکت نکرد.

در دوران قبل از رسالت، به صداقت و امانت و عقل و فطانت معروف و مشهور بود. او را به نام ‏«محمد امین‏» می‏خواندند. به صداقت و امانتش اعتماد فراوان داشتند. در بسیاری از کارها به عقل او اتکا می‏کردند. عقل و صداقت و امانت از صفاتی بود که پیغمبر اکرم سخت ‏به آنها مشهور بود،به طوری که در زمان رسالت وقتی که فرمود: آیا شما تاکنون از من سخن خلافی شنیده‏اید،همه گفتند:ابدا،ما تو را به صدق و امانت می‏شناسیم.

یکی از جریانهایی که نشان دهنده عقل و فطانت ایشان است این است که وقتی خانه خدا را خراب کردند(دیوارهای آن را برداشتند) تا دو مرتبه بسازند،حجر الاسود را نیز برداشتند. هنگامی که می‏خواستند دوباره آن را نصب کنند، این قبیله می‏گفت من باید نصب کنم،آن قبیله می‏گفت من باید نصب کنم،و عن قریب بود که زد و خورد شدیدی روی دهد. پیغمبر اکرم آمد قضیه را به شکل خیلی ساده‏ای حل کرد. قضیه،معروف است،دیگر نمی‏خواهم وقت‏شما را بگیرم.

مساله ی دیگری که باز در دوران قبل از رسالت ایشان هست، مساله ی احساس تاییدات الهی است. پیغمبر اکرم بعدها در دوره رسالت، از کودکی خودش فرمود. از جمله فرمود: من در کارهای اینها شرکت نمی‏کردم … گاهی هم احساس می‏کردم که گویی یک نیروی غیبی مرا تایید می‏کند. می‏گوید: من هفت‏سالم بیشتر نبود. عبد الله بن جدعان که یکی از اشراف مکه بود، عمارتی می‏ساخت. بچه‏های مکه به عنوان کار ذوقی و کمک دادن به او می‏رفتند از نقطه‏ای به نقطه دیگر سنگ حمل می‏کردند.

من هم می‏رفتم همین کار را می‏کردم. آنها سنگها را در دامنشان می‏ریختند، دامنشان را بالا می‏زدند و چون شلوار نداشتند کشف عورت می‏شد. من یک دفعه تا رفتم سنگ را در دامنم گذاشتم، مثل اینکه احساس کردم که دستی آمد و زد دامن را از دستم انداخت. حس کردم که من نباید این کار را کنم، با اینکه کودکی هفت‏ساله بودم.

امام باقر علیه السلام در روایاتی، و نیز امیر المؤمنین در نهج البلاغه این مطلب را کاملا تایید می‏کنند:

وَلَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ -صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ- مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلاَئِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ، وَمَحَاسِنَ أَخْلاَقِ الْعَالَمِ، لَيْلَهُ وَنَهَارَهُ، وَلَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ (154)

[نهج البلاغه،خطبه 192(قاصعه)[و همانا خداوند از آغاز کودکی حضرت،بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را مامور وی ساخته بود که او را به راه مکارم و محاسن اخلاق عالم می‏برد.]]

امام باقر علیه السلام می‏فرماید:

بودند فرشتگانی الهی که از کودکی او را همراهی می‏کردند. پیامبر می‏فرمود: من گاهی سلام می‏شنیدم، یک کسی به من می‏گفت السلام علیک یا محمد! نگاه می‏کردم، کسی را نمی‏دیدم. گاهی با خودم فکر می‏کردم شاید این سنگ یا درخت است که دارد به من سلام می‏دهد، بعد فهمیدم فرشته الهی بوده که به من سلام می‏داده است.

از جمله قضایای قبل از رسالت ایشان، به اصطلاح متکلمین‏ «ارهاصات‏» است که همین داستان ملک هم جزء ارهاصات به شمار می‏آید. رؤیاهای فوق العاده عجیبی بوده که پیغمبر اکرم مخصوصا در ایام نزدیک به رسالتش می‏دیده است. می‏گوید: من خوابهایی می‏دیدم که‏ «یاتی مثل فلق الصبح‏» یعنی مثل فجر،مثل صبحِ صادق، صادق و مطابق بود، اینچنین خوابهای روشن می‏دیدم.

بعضی از رؤیاها از همان نوع وحی و الهام است، نه هر رؤیایی، نه رؤیایی که از شکم انسان بر می‏خیزد، نه رؤیایی که محصول عقده‏ها، خیالات و توهمات پیشین است. جزء اولین مراحلی که پیغمبر اکرم برای الهام و وحی الهی در دوران قبل از رسالت طی می‏کرد، دیدن رؤیاهایی بود که به تعبیر خودشان مانند صبحِ صادق ظهور می‏کرد (یعنی چنان خودشان را در عمل نشان می دادند که اصلا گمان اینکه اینها یک خواب ساده است نمی رفت). گاهی خود خواب برای انسان روشن نیست، پراکنده است، و گاهی خواب روشن است ولی تعبیرش صادق نیست. اما گاه خواب در نهایت روشنی است، هیچ ابهام و تاریکی و به اصطلاح آشفتگی ندارد، و بعد هم تعبیرش در نهایت وضوح و روشنایی است.

از سوابق دیگر قبل از رسالت رسول اکرم یعنی در فاصله ولادت تا بعثت، این است که -عرض کردیم- تا سن بیست و نج‏سالگی دوبار به خارج عربستان مسافرت کرد.

پیغمبر فقیر بود، از خودش نداشت‏ یعنی به اصطلاح یک سرمایه دار نبود. هم یتیم بود، هم فقیر و هم تنها. یتیم بود، خوب معلوم است، بلکه به قول نصاب لطیم هم بود یعنی پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند. فقیر بود، برای اینکه یک شخص سرمایه‏داری نبود، خودش شخصا کار می‏کرد و زندگی می‏نمود.

و تنها بود. وقتی انسان روحی پیدا می‏کند و به مرحله‏ای از فکر و افق فکری و احساسات روحی و معنویات می‏رسد که خواه ناخواه دیگر با مردم زمانش تجانس ندارد، تنها می‏ماند. تنهایی روحی از تنهایی جسمی صد درجه بدتر است. اگر چه این مثال خیلی رسا نیست، ولی مطلب را روشن می‏کند: شما یک عالم بسیار عالم و بسیار با ایمانی را در میان مردمی جاهل و بی‏ایمان قرار بدهید. و لو آن افراد پدر و مادر و برادران و اقوام نزدیکش باشند، او تنهاست، یعنی پیوند جسمانی نمی‏تواند او را با اینها پیوند بدهد. او از نظر روحی در یک افق زندگی می‏کند و اینها در افق دیگری. گفت: «چندان که نادان را از دانا وحشت است،دانا را صد چندان از نادان نفرت است‏». پیغمبر اکرم در میان قوم خودش تنها بود، همفکر نداشت.

بعد از سی سالگی در حالی که خودش با خدیجه زندگی و عائله تشکیل داده است، کودکی را در دو سالگی از پدرش می‏گیرد و به خانه خودش می‏آورد. کودک،علی بن ابیطالب است. تا وقتی که به رسالت مبعوث می‏شود و تنهایی‏اش با مصاحبت وحی الهی تقریبا از بین می‏رود (یعنی تا حدود دوازده سالگی این کودک) مصاحب و همراهش فقط این کودک است، یعنی در میان همه مردم مکه کسی که لیاقت همفکری و همروحی و هم افقی او را داشته باشد، غیر از این کودک نیست. خود علی علیه السلام نقل می‏کند که من بچه بودم، پیغمبر وقتی به صحرا می‏رفت مرا روی دوش خود سوار می‏کرد و می‏برد.

در بیست و پنج‏سالگی، معناً خدیجه از او خواستگاری می‏کند. مرد باید خواستگاری کند ولی این زن شیفته خلق و خوی و معنویت و زیبایی و همه چیز حضرت رسول است، خودش افرادی را تحریک می‏کند که این جوان را وادار کنید! که بیاید از من خواستگاری کند. می‏آیند، می‏فرماید: آخر من چیزی ندارم. خلاصه به او می‏گویند تو غصه این چیزها را نخور و به او می‏فهمانند که خدیجه‏ای که تو می‏گویی اشراف و اعیان و رجال و شخصیتها از او خواستگاری کرده‏اند و حاضر نشده است، خودش می‏خواهد. تا بالاخره داستان خواستگاری و ازدواج رخ می‏دهد. عجیب این است: حالا که همسر یک زن بازرگان و ثروتمند شده است، دیگر دنبال کار بازرگانی نمی‏رود. تازه دوره وحدت یعنی دوره ی انزوا، دوره ی خلوت، دوره ی تَحَنُّف و دوره ی عبادتش شروع می‏شود. آن حالت تنهایی یعنی آن فاصله روحی‏ای که او با قوم خودش پیدا کرده است، روز به روز زیادتر می‏شود. دیگر این مکه و اجتماع مکه، گویی روحش را می‏خورد. حرکت می‏کند تنها در کوههای اطراف مکه (کسانی که مشرف شده‏اند می‏دانند اطراف مکه همه کوه است) راه می‏رود، تفکر و تدبر می‏کند. خدا می‏داند که چه عالمی دارد، ما که نمی‏توانیم بفهمیم. در همین وقت است که غیر از آن کودک یعنی علی علیه السلام کس دیگر همراه و مصاحب او نیست.

ماه رمضان که می‏شود، در یکی از همین کوههای اطراف مکه – که در شمال شرقی این شهر است و از سلسله کوههای مکه مجزا و مخروطی شکل است – به نام کوه ‏«حرا» که بعد از آن دوره آن را جبل النور (کوه نور) نامیدند، خلوت می‏گزیند.

شاید خیلی از شما که به حج مشرف شده‏اید این توفیق را پیدا کرده‏اید که به کوه حرا و غار حرا بروید، و من دوبار این توفیق نصیبم شده است و جزء آرزوهایم این است که مکرر در مکرر این توفیق نصیبم بشود. برای یک آدم متوسط حد اقل یک ساعت طول می‏کشد که از پایین دامنه این کوه به قله آن برسد، و حدود سه ربع هم طول می‏کشد تا پایین بیاید.

ماه رمضان که می‏شود اصلا بکلی مکه را رها می‏کند و حتی از خدیجه هم دوری می‏گزیند. یک توشه خیلی مختصر، آبی، نانی با خودش بر می‏دارد و به کوه حرا می‏رود و ظاهرا خدیجه هر چند روز یک مرتبه کسی را می‏فرستاد تا مقداری آب و نان برایش ببرد. تمام این ماه را به تنهایی در خلوت می‏گذارند. البته گاهی فقط علی علیه السلام در آنجا حضور داشته و شاید همیشه علی علیه السلام بوده است. این را من الآن نمی‏دانم. قدر مسلم این است که گاهی علی علیه السلام بوده است، چون می‏فرماید:

و لقد جاوَرتُ رسول الله علیه السلام بِحِراء حین نزول الوحی.

آن ساعتی که وحی نزول پیدا کرد من آنجا بودم.

از آن کوه پایین نمی‏آمد و در آنجا خدای خودش را عبادت می‏کرد. اینکه چگونه تفکر می‏کرد، چگونه به خدای خودش عشق می‏ورزید و چه عوالمی را در آنجا طی می‏کرد،برای ما قابل تصور نیست.

علی علیه السلام در این وقت‏ جوانیست ده ساله و ‏حد اکثر دوازده ساله، درواقع بچه ایست. در آن ساعتی که بر پیغمبر اکرم وحی نازل می‏شود، او آنجا حاضر است. پیغمبر یک عالم دیگری را دارد طی می‏کند. هزارها مثل ما اگر در آنجا می‏بودند، چیزی را در اطراف خود احساس نمی‏کردند ولی علی علیه السلام یک دگرگونیهایی را احساس می‏کند. قسمتهای زیادی از عوالم پیغمبر را درک می‏کرده است، چون می‏گوید:

و لقد سمعت رَنَّةَ الشیطان حین نزول الوحی.

من صدای ناله ی شیطان را در هنگام نزول وحی شنیدم.

مثل شاگرد معنوی که حالات روحی خودش را به استادش عرضه می‏دارد، به پیغمبر عرض کرد: یا رسول الله! آن ساعتی که وحی داشت‏بر شما نازل می‏شد، من صدای ناله این ملعون را شنیدم. فرمود: بلی علی جان!: « إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ، وَتَرَى مَا أَرَى، إِلاَّ أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيّ ‏» شاگرد من! تو آنها که من می‏شنوم می‏شنوی و آنها که من می‏بینم می‏بینی ولی تو پیغمبر نیستی.

نهج البلاغه صبحی صالح،خطبه 192.

این،مختصری بود از قضایای مربوط به قبل از رسالت پیغمبر اکرم که لازم می‏دیدم برای شما عرض کنم.

سیری در سخنان رسول اکرم

چند سخن از سخنان این شخصیت‏بزرگوار را برای شما نقل می‏کنم که خود سخنان پیغمبر معجزه است – قرآن که سخن خداست‏به جای خود – مخصوصا با توجه به سوابقی که عرض کردم. کودکی که سرنوشت، او را یتیم قرار داد در وقتی که در رحم مادر بود، و لطیم قرار داد در سن پنج‏سالگی، دوران شیرخوارگی‏اش در بادیه گذشته است و در مکه سرزمین امیت و بی سوادی بزرگ شده و زیر دست هیچ معلم و مربی‏ای کار نکرده است، مسافرتهایش محدود بوده به دو سفر کوچک، آنهم سفر بازرگانی به خارج جزیرة العرب، و با هیچ فیلسوفی، حکیمی، دانشمندی برخورد نداشته است، معذلک قرآن به زبان او جاری می‏شود و بر قلب مقدس او نازل می‏گردد، و بعد هم سخنانی خود او می‏گوید، و این سخنان آنچنان حکیمانه است که با سخنان تمام حکمای عالم نه تنها برابری می‏کند بلکه بر آنها برتری دارد. حالا اینکه ما مسلمانها اینقدرها عرضه این کارها را نداریم که سخنان او را جمع کنیم و درست پخش و تشریح نماییم، مساله دیگری است.

در زمینه ی مسئولیت های اجتماعی پیغمبر چه می فرمایند؟

کلمات پیغمبر را در جاهای مختلف نقل کرده‏اند. من مخصوصا از قدیمترین منابع،قسمتی را نقل می‏کنم. از قدیمترین منابعی که در دست است‏ یا لا اقل من در دست داشته‏ام کتاب البیان و التبیین جاحظ است. جاحظ در نیمه دوم قرن سوم می‏زیسته است، یعنی این سخنان تقریبا در نیمه اول قرن سوم نوشته شده است. این کتاب حتی از نظر فرنگیها و مستشرقین جزء کتابهای بسیار معتبر است. اینها سخنانی نیست که بگویید بعدها نقل کرده‏اند، نه،در قرن سوم به صورت یک کتاب در آمده است که البته قبل از قرن سوم هم بوده است چون جاحظ اینها را با سند نقل می‏کند.

مثلا شما ببینید در زمینه مسؤولیتهای اجتماعی، این شخصیت‏بزرگ چگونه سخن می‏گوید، می‏فرماید:

مردمی سوار کشتی شدند و دریایی پهناور را طی می‏کردند. یک نفر را دیدند که دارد جای خودش را نَقر می‏کند یعنی سوراخ می‏کند. یک نفر از اینها نرفت دست او را بگیرد. چون دستش را نگرفتند، آب وارد کشتی شد و همه آنها غرق شدند، و این چنین است فساد.

توضیح اینکه: یک نفر در جامعه مشغول فساد می‏شود، مرتکب منکرات می‏شود. یکی نگاه می‏کند می‏گوید به من چه، دیگری می‏گوید من و او را که در یک قبر دفن نمی‏کنند. فکر نمی‏کنند که مثل جامعه، مثل کشتی است. اگر در یک کشتی آب وارد بشود،و لو از جایگاه یک فرد وارد بشود، تنها آن فرد را غرق نمی‏کند بلکه همه مسافرین را یکجا غرق می‏کند.!

آیا در باره مساوات افراد بنی آدم، سخنی از این بالاتر می‏توان گفت: «الناس سواء کاسنان المشط‏» [تحف العقول،ص 368،از امام صادق علیه السلام]. (حال من نمی‏دانم شانه‏ای را هم در آورد یا نه) شانه را نگاه کنید، دندانه‏های آن را ببینید ببینید آیا یکی از دندانه‏های آن از دندانه دیگر بلندتر هست؟ نه. انسانها مانند دندانه‏های شانه برابر یکدیگرند. ببینید در آن محیط و در آن زمان، انسانی اینچنین درباره مساوات انسانها سخن می‏گوید که بعد از هزار و چهار صد سال هنوز کسی به این خوبی سخن نگفته است!

در حجة الوداع فریاد می‏زند:

«ایها الناس!ان ربکم واحد و ان اباکم واحد،کلکم لآدم و آدم من تراب،لا فضل لعربی علی عجمی الا بالتقوی» [تاریخ یعقوبی، ج 2 / ص 110 با کمی اختلاف]

ایها الناس! پروردگار همه مردم یکی است، پدر همه مردم یکی است، همه‏تان فرزند آدم هستید، آدم هم از خاک آفریده شده است. جایی باقی نمی‏ماند که کسی به نژاد خودش، به نسب خودش،به قومیت‏خودش و به این جور حرفها افتخار کند. همه از خاک هستیم، خاک که افتخار ندارد. پس افتخار به چیست؟ به فضیلتهای روحی و معنوی است،به تقواست. ملاک فضیلت فقط تقواست و غیر از این دیگر چیز دیگری نیست.

این حدیث را که از رسول اکرم است، از کافی نقل می‏کنم:

ثلاث لا یغل علیهن قلب امری‏ء مسلم:اخلاص العمل لله و النصیحة لائمة المسلمین و اللزوم لجماعتهم

[اصول کافی،ج 1/ص‏403]

سه چیز است که هرگز دل مؤمن نسبت‏به آنها جز اخلاص، چیز دیگری نمی‏ورزد (یعنی در آن سه چیز محال است‏خیانت کند): یکی اخلاص عمل برای خدا(یک مؤمن در عملش ریا نمی‏ورزد). دیگر، خیرخواهی برای پیشوایان واقعی مسلمین (یعنی خیرخواهی در جهت‏خیر مسلمین، ارشاد و هدایت پیشوایان در جهت‏خیر مسلمین). سوم مساله وحدت و اتفاق مسلمین (یعنی نفاق نورزیدن، شق عصای مسلمین نکردن، جماعت مسلمین را متفرق نکردن).

این جمله‏ها را مکرر شنیده‏اید:

«کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته» [الجامع الصغیر،ص 95]

«المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده» [اصول کافی،ج 2/ص 234]

لن تقدس امة حتی یؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع [نهج البلاغه،نامه‏53[بجای‏«حتی یؤخذ»«لا یؤخذ»آمده است]]

هیچ ملتی به مقام قداست نمی‏رسد مگر آنگاه که افراد ضعیفش بتوانند حقوقشان را از اقویا بدون لکنت زبان مطالبه کنند.

ببینید سیرت چیست و چه می‏کند؟! اصحابش نقل کرده‏اند که در دوره رسالت، در سفری خدمتشان بودیم. در منزلی پایین آمده بودیم و قرار بود که در آنجا غذایی تهیه شود. گوسفندی آماده شده بود تا جماعت آن را ذبح کنند و از گوشت آن مثلا آبگوشتی بسازند و تغذیه کنند. یکی از اصحاب به دیگران می‏گوید سر بریدن گوسفند با من، دیگری می‏گوید پوست کندن آن با من، سومی مثلا می‏گوید پخت آن با من و … پیغمبر اکرم می‏فرماید جمع کردن هیزم از صحرا با من. اصحاب عرض کردند: یا رسول الله! ما خودمان افتخار این خدمت را داریم، شما سر جای خودتان بنشینید، ما خودمان همه کارها را انجام می‏دهیم. فرمود: بله، می‏دانم، من نگفتم که شما انجام نمی‏دهید ولی مطلب چیز دیگری است. بعد جمله‏ای گفت، فرمود:

ان الله یکره من عبده ان یراه متمیزا بین اصحابه [هدیة الاحباب،ص‏277]

خدا دوست نمی‏دارد که بنده‏ای را در میان بندگان دیگر ببیند که برای خود امتیاز قائل شده است.

من اگر اینجا بنشینم و فقط شما بروید کار کنید، پس برای خودم نسبت‏ به شما امتیاز قائل شده‏ام. خدا دوست ندارد که بنده‏ای خودش را به چنین وضعی در بیاورد (این داستان در کتب شیعه هست.مرحوم حاج شیخ عباس قمی(رضوان الله علیه)آن را در چندین کتاب خودش نقل کرده است). ببینید چقدر عمیق است!

این مساله به اصطلاح امروز «اعتماد به نفس‏» در مقابل اعتماد به انسانهای دیگر، حرف درستی است، البته نه در مقابل اعتماد به خدا. اعتماد به نفس سخن بسیار درستی است، یعنی اتکال به انسان دیگر نداشتن، کار خود را تا جایی که ممکن است‏خود انجام دادن و از احدی تقاضا نکردن.

ببینید این تربیتها چقدر عالی است! این‏«بعثت لاتمم مکارم الاخلاق‏» معنی‏اش چیست؟ باز اصحابش نقل کرده‏اند (این را هم مرحوم حاج شیخ عباس قمی(رضوان الله علیه)نقل کرده است.البته دیگران هم نقل کرده‏اند) که در یکی از مسافرتها در منزلی فرود آمدیم. همه متفرق شدند برای اینکه تجدید وضویی کنند و آماده نماز بشوند. دیدیم که پیغمبر اکرم بعد از آنکه از مرکب پایین آمد، طرفی را گرفت و رفت. مقداری که دور شد، ناگهان برگشت. اصحاب با خود فکر می‏کنند که پیغمبر اکرم برای چه بازگشت؟ آیا از تصمیم اینکه امروز اینجا بمانیم منصرف شده است؟ همه منتظرند ببینند آیا فرمان می‏دهند که حرکت کنید برویم. ولی می‏بینند پیامبر چیزی نمی‏گوید. تا به مرکبش می‏رسد. بعد، از آن خورجین یا توبره روی آن، زانو بند شتر را در می‏آورد، زانوی شترش را می‏بندد و دوباره به همان طرف راه می‏افتد. اصحاب با تعجب گفتند: پیامبر برای چنین کاری آمدی؟! این که کار کوچکی بود! اگر از آنجا صدا می‏زد: آی فلان کس! برو زانوی شتر مرا ببند، همه با سر می‏دویدند. گفتند: یا رسول الله! می‏خواستید به ما امر بفرمایید. به هر کدام ما امر می‏فرمودید، با کمال افتخار این کار را انجام می‏داد. ببینید سخن، در چه موقع و در چه محل و چقدر عالی است! فرمود: «لا یستعن احدکم من غیره و لو بقضمة من سواک‏» تا می‏توانید در کارها از دیگران کمک نگیرید و لو برای خواستن یک مسواک. آن کاری را که خودت می‏توانی انجام بدهی، خودت انجام بده. نمی‏گوید کمک نگیر و از دیگران استمداد نکن و لو در کاری که نمی‏توانی انجام بدهی، نه، آنجا جای استمداد است.

اگر کسی این توفیق را پیدا کند که سخنان رسول اکرم را از متون کتب معتبر جمع آوری کند، و هم توفیق پیدا کند که سیره پیغمبر اکرم را به سبک سیره تحلیلی از روی مدارک معتبر جمع و تجزیه و تحلیل کند، آن وقت معلوم می‏شود که در همه جهان شخصیتی مانند این شخص بزرگوار ظهور نکرده است. تمام وجود پیغمبر اعجاز است، نه فقط قرآنش اعجاز است‏ بلکه تمام وجودش اعجاز است. عرایض خودم را با چند کلمه دعا خاتمه می‏دهم:

باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم یا الله…

پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منور بگردان. انوار معرفت و محبت ‏خودت را بر دلهای ما بتابان. ما را شناسای ذات مقدس خودت قرار بده. ما را شناسای پیغمبر بزرگوارت قرار بده. انوار محبت پیغمبر اکرمت را در دلهای همه ما قرار بده. انوار محبت و معرفت اهل بیت پیغمبر را در دلهای همه ما قرار بده. ما را آشنا با سیرت پیغمبر خودت و ائمه اطهار قرار بده. ما را قدردان اسلام و قرآن و این وجودات مقدسه بفرما. اموات ما را مشمول عنایات و رحمت‏خودت بفرما.

و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

منابع:

·         مجموعهآثار جلد 16 ، مطهری، مرتضی

·         فایل صوتی این سخنرانی

·         نهج البلاغه

·        

مسأله ازدواج هاى پيغمبر(ص)

مسأله ازدواج هاى پيغمبر(ص)

مطلب زیر مربوط به این لینکه:

http://www.payambarazam.ir/q_a/questionsDetail.asp?code=7436

سؤال :

شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن مساله تعدد زوجات را براي زماني مي داند كه تعداد زنها نسبت به مردها زيادتر باشند كه در چنين مواردي گزيدن چندين همسر براي مرد امري واجب است. با توجه به اين كه در صدر اسلام چنين مسئله اي وجود داشته مي خواستم بدانم كه آيا پيامبر (ص) و امام علي (ع)تا زماني كه خانم خديجه و خانم فاطمه زهرا در قيد حيات بودند همسر صيغه اي داشتند ؟ همسر دائمي به جز اين بزرگواران را مطمئنم كه نداشتند. اگر نداشتند چرا. مگر نه اينكه چنين شرايطي اين امر را به خودي خود واجب مي كند و مردان بايد اقدام كنند و زنان نيز هووهاي خود را عين خواهر خود بدانند وگرنه براي آن زنان مشكلات رواني به علت نداشتن همسر پيش مي آيد پس چرا امام علي در زمان حيات خانم فاطمه زهرا چنين اقدامي نكردند و خانم فاطمه زهرا چنين زناني را مانند خواهر خود نپذيرفته اند. و با توجه به اينكه امام علي همسر صيغه اي داشتند چون در جايي تعداد زنان ايشان را 28 عدد خواندم؟

جواب :

 

  قبل از پرداختن به اصل پاسخ تذکر اين نکته لازم است که شهيد مطهري مسأله تعدد زوجات را منحصر به زماني که تعداد زن ها نسبت به مردها زيادتر است نمي داند بلکه يکي از موارد را ذکر مي کند و نيز تعدد زوجات را امري واجب نمي دانند بلکه آن را جايز مي شمرند.

  در مسأله تعدد زوجات فلسفه‏هاى متعددى وجود دارد كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى‏شود و تحقيق بيشتر را با معرفى منابعى به خودتان مى‏گذاريم:

 فلسفه تعدد زوجات: مسأله تعدد زوجات يكى از احكام بسيار بااهميت و ارزشمند از نظر اجتماعى و نظام خانوادگى دراسلام است. درقرون پيشين مستشرقين و اسلام‏شناسان غربى اين مسأله را براسلام خرده مى‏گرفتند. اما تحقيقات اخير و واقعيات و رخدادهاى اجتماعى قرن ما اهميت اين حكم را به آنان ثابت كرد به طورى كه انديشمندانى چون برناردشاو جان ديون پورت گوستاو لوبون ودر اين رابطه از در تحسين آمدند و به حكمت آن گواهى دادند؛ زيرا:

   1. آمارهاى موجود درسطح جهان نشان مى‏دهد ميزان تولد دختر غالباً بيش از پسر مى‏باشد. بنابراين تكيه بر «تك زنى» باعث مى‏شود همواره تعدادى از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و درتجرد و عزوبت به سربرند واين ظلمى‏فاحش درحق آنان است.

   2. در طول تاريخ همواره براثر حوادث و كوارث اجتماعى – مانند جنگ‏هاتعداد بيشمارى از مردان تلف مى‏شوند و همسران آنان بى‏سرپرست مى‏گردند. طبيعى است كه غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنين كسانى براى اولين بار نيستند. بنابراين اگر از نظر قانون و نظام اجتماعى اينان نتوانند به عنوان همسر دوم گزينش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و اين نيز ظلم برآنان است و تنها راه‏حل آن جواز چندزنى باقيود و شرايط خاص است. جالب است بدانيد كه پس از جنگ جهانى دوم در آلمان چند هزار بيوه زن كه سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از كليسا درخواست كردند كه چند همسرى را مجاز گرداند. ولى كليسا در برابر اين خواست سرسختى نشان داد و همين باعث شد كه پس از آن فساد و بزهكارى در آلمان به شدت رواج يابد.

   3. بل
وغ
جسمى و جنسى دختران معمولاً چندين سال پيش از پسران
است و درطول زمان همراه با رشد جمعيت بشرى باعث مى‏شود كه در جامعه تك همسرگرا همواره انبوه كثيرى از زنان كه آمادگى و علايق جنسى دارند در برابر مردانى فاقد شعور و درك جنسى قرارداشته و تمايلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد
.

   4. از نظر روان شناسى تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقدند كه زنان به طور طبيعى «تك شوهرگرا» مى‏باشند وفطرتا از تنوع همسر گريزانند و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى و عملى يك مرد مى‏باشند و تنوع گرايى در زنان نوعى بيمارى است. ولى مردان ذاتا تنوع گرا و «چند زن‏گرا» مى‏باشند و چنان كه مى‏دانيد احكام اسلام همه متناسب با نيازهاى واقعى و ويژگى‏ها و خصلت‏هاى ذاتى انسان‏ها وضع گرديده است.افزون برآن زنان در ايام معينى قابليت تأمين جنسى مردان را ندارند.

اكنون بايد پرسيد در برابر اين حقايق چه بايد كرد؟ در اينجا سه راه وجود دارد:

   الف – هميشه تعدادى از زنان درمحروميت كامل جنسى به سربرند.

   ب – راه و روابط نامشروع و كمونيسم جنسى گشوده شود.

   ج – به طور مشروع و قانونمند باقيود و شرايطى عادلانه راه چند همسرى گشوده شود.

 كدام يك؟ دين مبين اسلام راه سوم كه حكيمانه‏ترين و بهترين راه است را گشوده و اجازه چندزنى را تنها به مردانى مى‏دهد كه توانايى كشيدن بارسنگين آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع نموده است و اين نه تنها به ضرر زنان نيست؛ بلكه درواقع بيشتر براى تأمين مصالح و منافع آنان است. در اينجا ممكن است سؤالى ديگر پديد آيد و آن اينكه چرا چند شوهرى مجاز نيست؟ جواب آن است كه:

   1. چنان كه گفتيم اين خلاف طبيعت و روحيات زن مى‏باشد.

   2. بدين وسيله بهداشت و سلامت نسل به خطر مى‏افتد.

   3. شناخت انساب و تميز آنها از بين خواهد رفت.

   در غير اين صورت عواطف خانوادگى از بين خواهد رفت و در نتيجه تمايل به تكثير نسل و زاد و ولد وجود نخواهد داشت، چون به حسب طبع هر كس فرزند خودش را دوست داشته و براى او سرمايه گذارى مى‏كند، اما در قبال كسى كه انتسابش به وى مشكوك است؛ بلكه اصلا معلوم نيست از كيست؟ بيگانه بوده و تعهدى نسبت به او ندارد و از درون نيز چنين انگيزش و تمايلى وجود ندارد.

   راز كاستى عاطفه و احساسات در جوامع غربى و پناه بردن آنان به حيوانات به ابراز محبت به آنان همين است و نه حس قوى عاطفه بشرى آنها. آنان كه بشريت را چنان از دم تيغ گذرانده و با وحشيانه ترين راه‏ها انسان هاى مظلوم را مى‏كشتند تا ثروت و سرمايه‏هاى آنان را به يغما ببرند، چه بويى از عاطفه برده‏اند!

  براي آگاهي بيشتر ر.ک: طباطبايى، سيدمحمدحسين، تفسير المي
ان، ج
4.

  بنابراين از واقعيت هايي که در گوشه و کنار جهان به وقوع مي پيوندد مانند جنگ جهاني دوم که پس از آن جمعيت زنان بي شوهر در آلمان ازدولت تقاضا کردند که اجازه دهد طبق قانون اسلام تعدد زوجات اجرا شود و به اين ترتيب غائله زنان بي شوهر رفع گردد، اگر چه تقاضاشان به واسطه مخالفت کليسا رد شد اما اين واقعه و وقايعي شبيه آن خود بهترين دليلي است بر اين که مخالفت نوع زنان با تعدد زوجات به عادت مي باشد نه اقتضاي طبيعت و فطرت و بهترين پاسخي است به اعتراضي که به اين حکم اسلامي مي شود که: «حکم تعدد زوجات حکمي است که عواطف و احساسات زنان جامعه را جريحه دار کرده و درونشان را افسرده نموده و مبدأ هيجان حس انتقام گرديده و منشأ حوادث ناگوار بسيار مي شود…» زيرا اين واقعه و نظاير آن به ثبوت مي رساند که هنگامي که احتياج پيدا شده و کمبود شوهر حس مي شود همه اين افکار مخالف، تبديل به موافقت و تسليم مي گردد. علاوه بر اين که طريقه تعدد زوجات قبل از اسلام بدون تحديد به عدد خاص و در اسلام با تحديد مخصوص روزگاران دراز اجراء و عملي شده و هرگز نظام اجتماع را به هم نزده و هرج و مرجي به وجود نياورد و زناني هم که با شوهر زن دار به عنوان زن دوم يا سوم و يا چهارم ازدواج مي کردند از زمين نمي روئيدند و يا از يکي از کرات آسماني پايين نيامده بودند بلکه از همين زن هايي بودند که به اعتقاد معترض به حسب طبيعت و فطرت مخالف با تعدد زوجات مي باشند علاوه بر اين که اسلام تعدد زوجات را «واجب» قرار نداده بلکه «تجويزي» است که در صورتي که مرد از بي عدالتي نترسيده و بتواند عادلانه رفتار کند تثبيت کرده است، با اين همه در فقه اسلامي روش و يا مرد را به طلاق خود ملزم نمايد.

  بنابراين در اسلام تعدد همسر، امري گتره اي و بي قيد و شرط نيست بلکه شرايط سنگيني دارد که تأمين آنها امري ساده نخواهد بود. اگرچه تعدد زوجات در بعضي از موارد يک ضرورت اجتماعي است و از احکام مسلم اسلام محسوب مي شود، اما تحصيل شرايط آن در امروز با گذشته تفاوت بسيار کرده است زيرا زندگي در سابق يک شکل ساده و بسيط داشت و از عهده غالب افراد بر  مي آمد ولي در عصر حاضر کساني که مي خواهند از اين قانون استفاده کنند بايد مراقب عدالت همه جانبه باشند و اگر قدرت بر اين کار دارند چنين اقدامي بنمايند.

  در مسأله ازدواج هاى پيغمبر(ص) عوامل متعددى در كار بوده كه بررسى فلسفه هر يك از آنها، بحث مستقلى مى‏طلبد. برخى از آن زنان به جهت مسلمان شدن، مورد بى‏مهرى و تذلّل از ناحيه قوم و قبيله و طلاق از سوى همسر خود قرار مى‏گرفتند. برخى شوهر و سرپرست خود را در جنگ ها از دست داده و مايل به ازدواج با هر كسى هم نبودند. همچنين ازدواج با برخى از آنها، موجب نزديكى پيامبر(ص) با قبيله او مى‏شد و مشكلاتى كه آنان در راه رسالت آن حضرت ايجاد مى‏كردند، مرتفع مى‏گرديد و

   اما درباره شبهاتى كه مطرح مى‏شود بايد گفت:

  
الف) پيامبر(ص) تا سن 25 سالگي در جامعه اي پر از مفاسد، هيچگونه ارتباط جنسي نداشته و در طهارت کامل زيسته است.

  
ب ) اولين ازدواج آن حضرت با خديجه چهل ساله بود و تا زمان حيات وي با هيچ کس ديگر ازدواج نکرد اگر چه مسأله تعدد زوجات، قبل از اسلام نيز در ميان عرب رواج داشته و حتي برخي از بت پرستاني که مسلمان شده بودند داراي ده همسر بودند و اسلام با وضع قوانيني خاص توانسته است آن را مقيد و قانونمند نمايد و از مطلق العنان بودن برهاند. اما با اين وجود پيامبر(ص) بعد از ازدواج با خديجه، چه قبل از بعثت (که تعدد زوجات مرسوم بود) و چه بعد از آن، ازدواج ديگري ننموده است و اين امر ممکن است به دلائل مختلفي بوده باشد:

  اولا، اين که در همان سال هاي اول بعثت، عده اي از بزرگان قريش به ابوطالب پيشنهاد دادند که حاضرند ثروت هاي زياد و نيز بهترين زنان و دختران را به پيامبر(ص) بدهند و در مقابل، ايشان نيز دست از تبليغ رسالت بردارند که البته پيامبر(ص) از پذيرش پيشنهاد آنان امتناع ورزيد. حال اگر پيامبر(ص) خود دست به چنين اقدامي مي زد و تعدد زوجات اختيار مي کرد (اگر چه مطابق سنت قبل از اسلام و بعد از اسلام بود) اما ممکن بود دشمنان و مخالفان آن حضرت بگويند که محمد(ص)، ادعاي نبوت را وسيله اي قرار داد تا بهترين زنان ودختران عرب را تصاحب نمايد و اين امر ممکن بود به گسترش اسلام لطمه اي وارد نمايد.

  ثانيا، علاقه شديد پيامبر(ص) به خديجه و نيز محبت وافر خديجه به پيامبر(ص) به گونه اي بود که خديجه تمام دارايي خويش را براي نشر اسلام در اختيار پيامبر(ص) قرار داد و در حالي که خود از ثروتمندترين زنان عرب بود اما در پي تحريم اقتصادي، گرسنگي و تنگناهاي طاقت فرساي ايمان و ايثار خديجه، سپاسگزار وي بود که وقتي حضرت زهرا(س) به دنيا آمد، دخترش را هم نام مادر خديجه که فاطمه بود نام نهاد (در حالي که نام مادر پيامبر(ص) آمنه بود) و پيامبر(ص) مي خواست تا بدين ترتيب از آن همه زحمات و فداکاري هاي اين بانوي فداکار تقدير و تشکر نموده و علاقه واقعي خويش را به وي بنماياند.

  
ج ) طبق آيه سوم سوره نساء که مي فرمايد: «اگر مي ترسيد که نمي توانيد عدالت را در حق همسران خويش رعايت کنيد، پس يک همسر اختيار کنيد»، مفسران گفته اند منظور از عدالت در اين آيه، رفتار عملي و خارجي است که بايد توأم با عدالت باشد و اين که در آيه 129 همين سوره مي فرمايد: «شما هرگز نمي توانيد در ميان زنان، عدالت کنيد، هر چند کوشش نماييد..» مفسران گفته اند منظور از نفي عدالت در آيه شريفه، به قرينه ادامه آن، عدالت از نظر محبت قلبي است و بديهي است که پيامبر(ص) که چنان علاقه اي به همسرش خديجه دارد و قلب او مالامال از محبت به وي است نمي تواند اين عدالت والا را داشته باشد و با وجود خديجه، همسر يا همسران ديگري هم داشته باشد و در عين حال اين عدالت يعني محبت و ميل قلبي را رعايت نمايد چه آن که بعد از خديجه به همسرانش مي فرمود اگر چه شما خوب هستيد اما هيچ کدامتان به خديجه نمي رسيد.

  بنابراين بعد از خديجه، با توجه به شرايط خاص جامعه که متذکر شديم
و نيز عدم وجود زني مانند
خديجه، پيامبر(ص) ازدواج هاي متعددي نمود و همسراني داشت که اگر چه بعضا زنان خوبي بودند اما هيچ يک داراي ويژگي هاي ممتاز خديجه نبودند زيرا خديجه آن بانوي ثروتمند عرب که داراي موقعيت ويژه اي بود در حالي با پيامبر(ص) ازدواج کرد که وي داراي موقعيت خاص اجتماعي نبوده و يتيمي بود که تحت حمايت عمويش ابوطالب مي زيست اما زنان ديگر در حالي با پيامبر(ص) ازدواج کردند که وي مبعوث به نبوت شده بود و داراي موقعيت ممتاز و منحصر به فردي بوده است.

  
د ) شيوه‏هاى رفتار جنسى آن حضرت با همسران خود، به گونه‏اى است كه كاملاً با شيوه انسان‏هاى شهوتران متفاوت بوده است؛ مثلاً عايشه – كه جوان‏ترين همسر پيامبر بوده – مى‏گويد: «هيچ گاه من عورت او را نديدم و او مرا نديد». از طرف ديگر انسان‏هاى شهوت‏ران و تنوع طلب، معمولاً از ازدواج‏هاى دايم شانه خالى مى‏كنند و به كامرانى‏هاى گذرا و آنى مى‏پردازند؛ در حالى كه چنين چيزى در رفتار پيامبر(ص) هرگز مشاهده نشده است.

   شخصيت پيامبر(ص) و شيوه‏هاى رفتار جنسى و قراينى كه در بالا ذكر شد، همه و همه نافى صدق اين فرض مى‏باشد. روشنى اين مسأله تا آنجا است كه مستشرقان غربى قرن اخير، از اينكه پيشينيان آنها پيامبر(ص) را به شهوترانى متهم مى‏نمودند، پوزش خواسته و خلاف آن را معتقد شدند و در همين راستا، كتاب‏هاى متعددى نگاشته شد؛ از جمله: «عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن» نگاشته جان ديون پورت و

  
براي آگاهي بيشتر ر.ک: عقيقى ب
خشايشى، همسران رسول خدا
.

  اما درباره علي(ع) و فاطمه زهرا(س) بايد گفت که وضعيت اين دو معصوم(ع) نيز مانند پيامبر(ص) و خديجه و حتي مي توان ادعا کرد که بالاتر بود به گونه اي که پيامبر(ص) به علي(ع) مي فرمود: سه چيز به تو عطا شده که به من نشده است: «اول اين که داماد شخصي مانند من هستي (داماد پيامبر هستي)، همسري چون فاطمه داري و فرزنداني چون حسن و حسين(ع(بحارالانوار، ج 39، ص 77).

  شخصيت حضرت زهرا(س) آن قدر والا و ارزشمند بود که حتي صحابه، به علي(ع) به خاطر ازدواج او با فاطمه(س) غبطه مي خوردند. بنابراين زن وشوهري چون علي و فاطمه که به فرموده پيامبر(ص) اگر خداوند فاطمه را خلق نمي کرد بر روي زمين از آدم به بعد، براي علي کفو و همتايي نبود» (وسائل، ج 20، ص 74).

  بديهي است که مردي چون علي(ع) با داشتن همسري چون فاطمه(س) که دستور ازدواج آنان از آسمان نازل شده است [پيامبر(ص) فرمود: «همانا من مانند شما بشر هستم در ميان شما ازدواج  مي کنم و شما را به تزويج مي دهم مگر فاطمه که تزويج او از آسمان نازل شده است» (همان)] همسر ديگري اختيار نکند و اين دو گوهر ممتاز خلقت در کنار هم باشند و دل در گرو هم داشته باشند اما بعد از فاطمه(س) بقيه همسران علي(ع) اگر چه خوب بودند اما هيچ کدام مانند فاطمه نبودند و جاي فاطمه را براي علي(ع) پر نکردند. از اين رو علي(ع) نيز مانند پيامبر(ص) پس از همسر اولش که بي نظير بود،
تعدد زوجات اختيار
کرد.

  اما در مورد نکاح متعه بايد گفت که تشريع متعه علاوه بر آثار تربيتي، براي رفع نابساماني هاي اجتماعي است نه براي حرم سرا سازي، هوسراني و عياشي مرفهان و شهوت پرستان. از اين رو اگر چه نکاح متعه در زمان پيامبر(ص) نيز مرسوم بوده است و ائمه(ع) نيز با تمام صلابتي که در راه احياي سنت نبوي داشتند و در بيان حکم متعه تقيه نمي کردند، با وجود اين به اصحاب خود اجازه هوسراني نمي دادند و علي رغم ترغيب ها و تشويق هايي که در مورد نکاح متعه انجام مي دادند، اما در پاره اي مواقع، عده اي را از انجام اين کار منع مي نمودند. علي بن يقطين (يکي از وزيران هارون و از بزرگان اماميه) وقتي از امام موسي کاظم(ع) اجازه متعه خواست، امام(ع) به او فرمودند: «تو را با متعه چه کار و حال آن که خداوند از آن بي نيازت کرده است» (احمد بن عيسي الاشعري القمي، النوادر الاشعري، ص 87، ح 199).

  بنابراين نکاح متعه در مواردي است که شخص قادر به ازدواج نباشد و يا اگر همسر دارد در حال حاضر امکان دسترسي به وي برايش مهيا نباشد (شيخ کليني، کافي، ج 5، ص 452، ح 2).

  و همچنين در روايات، فلسفه تشريع متعه، جلوگيري از انحرافات اخلاقي و پاکسازي جامعه از فساد و فحشاء و در واقع رحمت خداوند نسبت به امت اسلامي است کما اين که ابن عباس مي گويد: «متعه چيزي نيست مگر رحمت خداوند نسبت به امت اسلامي (و با وجود متعه) زنا نمي کند مگر انسان شقاوتمند – و يا مگر عده کمي(شيخ مفيد، خلاصه الايجاز، ص 25).

  و اين که بعدا توسط يکي از خلفاء، نکاح متعه بدون در نظر گرفتن فلسفه تشريع آن و صرفا از روي جهالت و احساسات ممنوع شد، نه تنها خدمتي به دين نشد بلکه بزرگترين خيانت انجام پذيرفت و مي توان گفت از رواياتي که به نکاح متعه ترغيب مي کنند مي توان فهميد که براي مخالفت با ممنوعيت آن بوده است (دقت فرماييد) نه ترويج هوسراني و شهوت پرستي و اگر معصومين(ع) هم اين کار را انجام مي دادند از باب حليت آن و نيز مخالفت با تحريم کنندگان آن بوده است.

  بنابراين از مجموع آنچه که در پاسخ به اين پرسش بيان شد مي توان چنين نتيجه گرفت که اصل بر تک همسري است و در اسلام (آيات و روايات) تعدد زوجات با حفظ قيود و شرايط مجاز دانسته شده است يعني به خاطر اضطرار و ضرورت هاي اجتماعي و يا اين که اين نوع ازدواج مي تواند آثار مثبتي داشته باشد همانگونه که تعدد ازدواج پيامبر(ص) و نيز ازدواج هاي متعدد علي(ع) و ديگر معصومين(ع) از اين رو بوده است.

لینکهای زیر می تواند در این زمینه بسیار مفید باشد:

http://islamyar.blogfa.com/cat-54.aspx

http://islamyar.blogfa.com/cat-55.aspx

http://islamyar.blogfa.com/cat-56.aspx

پیامبر چند همسر داشتند؟ (قسمت دوم)

پیامبر چند همسر داشتند؟ (قسمت دوم)

در ادامه مطلب قبل:

این دوست عزیزمون در پست بعدیش باز هم به استناد به همون آیه شروع کردن که فکر کنم جواب منم به اندازه کافی روشن بوده و توصیه می کنم اگر نخوندین برین بخونین. ایشان فرموده اند:

بدون در حقیقتی که در تعالیم مسیحی نهفته است از دیدگاه کلی اخلاق که هم مسلمانان و هم مسیحیان در آن اتفاق نظر دارندنکاتبسیاری در مورد چند همسری مطرح است اول تک همسری را بایستی الگوی اولیه و اصلی دانست چرا که خدا خدا به اولین مرد(آدم) تنها یک زن (حوا)داد.

خوب درسته ما هم در اسلام الگوی اولیمون همون تک همسری و حتی یک مورد هم پیدا نمی کنید که اسلام دستور داده باشه یا حتی تشویق کرده باشه به چند همسری.و باز گفته اند:

دوم تناسب موجود در میان انسان ها دلالت بر تک همسری دارد زیرا خدا تعداد زنا و مردان را تقریبا به نسبت مساوی خلق می کند

ولی اینجارو با ایشان موافق نیستم هر چند آمار حاصل از سرشماری سال ۸۵ نشون میده که نسبت جمعیت زنان به مردان حدود ۱۰۴ یا ۱۰۵ که چندان تفاوتی احساس نمی شود ولی از یک طرف باید گفت خوب حالا از نظر خدای شما همون ۴-۵ زن از ۱۰۰ زن باید همیشه بی همسر بمونن؟

به این مقاله توجه کنید:

Sex ratio at birth is slightly skewed in favour of boys due to biological reasons. For every 100 girls born there are normally 103 to 107 boys. However, since boys and men normally have higher mortality rates than girls and women throughout life, in most countries of the world, women outnumber men. A country’s sex balance can be a telling indicator of its social well-being. The shortage of women and girls in some Asian countries has potentially alarming social repercussions, including increased demand for trafficking in women, whether for marriage or for sex work, and the worsening of their status overall.

دیگه ترجمه فکر نکنم لازم باشه کاملا مشخصه.

اشاره به خبر انقراض نسل مردان در آینده هم خالی از لطف نیست.

البته این جا یک نکته وجود داره و اون اینکه حالا کسی می پرسد خوب در جاهایی از جهان تعداد جمعیت مردان از زنان بیشتر است چرا اسلام اجازه نداده زنان چند شوهر داشته باشند؟

در جواب باید گفت که اولا آنچه گفته شد ردیه ای بود بر سخن دوستمون نه دلیلی برای حکم اسلام و ثانیا حتی اگر بعضی ها اون رو به عنوان دلیل مطرح کنن چون یکی از دلایل نقض شده دلیل نمی شه حکم نقض بشه و البته دلایل بسیار است که احتمالا در این پست یا شاید پست های بعدی به آنها اشاره میکنم.(و فکر می‌کنم به اندازه‌ی کافی منطقی باشند)

در ادامه گفتن: »بالاخره مساوات و عدالت حکم به تک همسری می دهد «

دقیقا به همین دلیل یعنی عدل ما میگیم چند همسری در موارد خاصی جایز است. (دو نتیجه متناقض از یک اصل که مسلما یکی از نتایج اشتباه است.)

«اگر مردان می توانن چند زن بگیرند پس چرا مردان توانند چند شوهربگیرند»

که گفتم دلایل بسیار است و بعدا به آنها خواهم پرداخت.

حتی صاحب نظر مشهوری چون محمد حسین هیکل بهطور ضمنی تک همسری را بر چند همسری تر جیح می دهدو می گوید (سعادت خانواده و جامعه رامی توان از طریق محدودیت هایی مبتنی بر تک همسری بهتر تامین نمود)

توضیح بدم که دکتر محمد حسنین هیکل یکی از معروفترین روزنامه نگاران جهان عرب و مصر است و اصلا شیعه است. بد نیست نظرات ایشان را در باره امام خمینی انقلاب و سایر بزرگان مطالعه کنید. و این حرف او در واقع یک حکم اسلامی را تایید کرده و دلیلی بر مدعای شما نمی شود. (لطفا به لغت ترجیح دقت کنید!)

در واقع روابط محمد با زنانش به خودی خود بر ضد الگوی (چند همسری ) است به عنوان مثال هیکل به مشکلات ناشی از چند همسری اشاره می کند و می گوید (زنان پیامبر تا آنجا پیش رفته بودند که علیه شوهر خود طوتئه چینی کردند ) این وضعیت قابل درک است چرا که هیکل به روشنی اذعان میکند که محمد غالبا به بعضی از زنان خود بی توجهی میکرد و بسیاری اوقات از برخی دیگر دوری میجست این نویسنده در ادامه می افزاید در واقع علاقه توجه محمد به بعضی از زنان خود موجب بروز چنان مجادلاتی در بین (مادران مومنین)(زنان یغمبر) گردید که محمدبه فکر طلاق دادن بعضی از آنها داد تمام اینها گویای این نکته است که چند همسری به هیچ وجه نمیتواند الگویاخلاقی مناسبی برای انسان چه در اعتقاد و چه در عمل باشد.

این گفته ی ایشان به نظر من چیزی نسیت جز یک نتیجه گیری غلط حالا می گم چرا:

روابط محمد با زنانش را در پست بعدی شرح خواهم داد اما اینجا اشاره شده به مشکلات ناشی از چند همسری پیامبر که من توضیحاتی دارم. ما قبول داریم که پیامبر با زنانش مشکلاتی داشت نمونه ی بارز آن در سوره ی تحریم(۶۶) میبینیم (احتمالا منظور دکتر هیکل هم همین سوره بوده.) ولی باید دید این مشکلات از کجا ناشی شده و آیا در زندگی یک فرد که تنها یک همسر دارد به وجود نمی آید؟ {توصیه می‌کنم تفسیر این سوره را در المیزان مطالعه کنید}. نکته دیگر اینکه بی توجهی‌ای که در اینجا مراد بوده نه آنست که شما می‌پندارید بلکه اتفاقا اثباتی است بر اینکه محمد بر خلاف تهمت‌هایی ناروایی که به او زدند هرگز برای لذات دنیوی زنی نگرفت و این بی توجهی از این نوع است و در پست‌های بعدی نقل قولی از عایشه جوان ترین زن پیغمبر در همین زمیه خواهم آورد. بد نبود منبع خبر را هم ذکر می کردید تا ما هم بتوانیم استفاده کنیم چون با شناختی که از شما دارم خوب بلدید با جدا کردن یک قسمت از متن آن را به گونه ی دلخواه تغییر دهید. آنچه مسلم است تنها زنی که محمد به او واقعا علاقه داشت خدیجه بود همسری که تا زمان حیات او زن دیگری نگرفت. در مورد اینکه زنان پیغمبر مدعی چنین تبعیضی شده اند باید گفت آنها همه می دانستند که محمد زنان دیگری هم دارد و این را در موقع عقد با او پذیرفته‌اند و این ها بهانه جویی هایی بیش نبود و در ضمن دلایل بی توجهی محمد به همسرانش این را هم در نظر بگیرید که مرد بزرگى همچون پيغمبر اسلام (ص ) تنها به خودش تعلق ندارد، بلكه به تمام جامعه اسـلامى و عالم بشريت متعلق است و نمی‌تواند تمام وقت خود را به زنانش اختصاص دهد و این را آنها خود می دانستند.

نتیجه نهایی هم همان طور که گفتم به نظر من صحیح نیست، علت واقعی ناسپاسی بعضی از زنان آن حضرت بوده.

در اینجا حتی اگر موضوع اخلاقی بودن یا نبودن چند همسری طبق تعلیم قرآن کنار بگذاریم باز هم به مشکلات اساسی به قوت خودباقی میماند که بسیار شخصیت محمد را خدشه دار میبیند خدا به محمد وحی کرد و فرمان داد که مرد نباید همزمان بیشتر از چهار زنداشته باشد با این وجود خود او بیش از این تعداد داشت. یکی از دفاعیه نویسان مسلمان و از نویسندگان کتاب( پیامبر اسلام شوهر ایده‌آل) اذعان میکند که محمد پانزده زن داشت ! با این حال به دیگران میگفت که نمیتوانند بیش از چهار زن داشته باشند چگونه می‌توان فردی راالگوی کامل برای اخلاق دانست در حالی که خود یکی از قوانین اساسی خویش که مدعی بود وحی خداست نقض کرد؟

آنچه در قرآن آمده و محمد از آن نهی کرده داشتن بیش چهار همسر دائمی است و حضرت ازین حکم مثتسنا بوده اند. توضیح بیشتر باشه برای پست بعدی.

پاسخ مسلمانان به این سئوال هیچ وقت قانع کننده نخواهد بود میگویند که خدا به که وحی خدا به محمد او را از قانون (حداکثر چها زن) مستثنی نمود و طبق الهام خدا وی می توانست بیش از چهار زن بگیرد ولی دیگران چنین اجازهای نداشته وندارند.

بله، اگر کسی نخواهد حق را بپذیرد برایش هر برهان و معجره ای بیاوری فایده ندارد، این جمله کمال خودخواهی و تعصب ایشان را نشان می دهد که می گویند اگر خدا هم بگوید قانع کننده نیست.

محمد وحی خدا را اینگونه بیان میکند: (پیامبر ما زنانی که مهرشان را ادا کردی بر تو حلال کردیم و کنیزانی را که خدا نصیب تو کرده ملک توشد … و نیز مومنه ای ه خود را به رسول بی شرط و مهر ببخشد و رسول هم نکاحش مایل باشد) و بلافاصله می افزاید:(این حکم مخصوص تو است و دون موئمنان )(احزاب50)

و اما در مورد آیه ی ۵۰ سوره ی احزاب(۳۳)، ترجمه ی این آیه را از تفسیر المیزان برایتان می آورم:

اى پيامبر اسلام ! ما همسرانت را برايت حلال كرديم ، چه آنها كه حق شان را داده اى ، و چه آنها كه كنيز تو هستند، و خدا به عنوان غنيمت نصيبت كرده ، و نيز دختران عمو، و نيز دختران عمه ، و دختران دايى ، و دختران خاله هايت ، كه با تو مهاجرت كردند، همه را برايت حلال كرديم ، و نيز زن مومن اگر خودش را به پيغمبر ببخشد، و پيغمبر هم بخواهد با او ازدواج كند، تنها اين نكاح بدون مهر براى اوست ، نه همه مؤ منين ، ما مى دانيم چه احكامى درباره همسران مؤ منين و كنيرهايشان واجب كرده ايم ، تا در اين باره حرجى بر تو نباشد، و خدا همواره آمرزنده رحيم است (50).

خوب بحث اصلی اینه که طبق آیات فوق پیامبر می توانست هر زنی که خود را به آن حضرت ببخشد بدون مهر به عقد خود در آورد، و این فرمان خداست که البته فرمان خدا برای شما طبق گفته ی خودتون قانع کننده نیست. در پست بعدی اشاره خواهم کرد که اگر محمد به دنبال زن بود می توانست زنان خیلی بهتری در شرایط بسیار بهتر داشته باشد و اصلا راه های بسیار ساده تری هم برای رسیدن به چنین خواسته ای وجود داشته. از طرفی تنها چیزی که در ظاهر آیه محمد را از دیگران استثنا کرده این است که می تواند با زنانی که خود را به او می بخشند بدون مهر ازدواج کند. ترجمه آیه ی ۳۶ همین سوره:

«هيچ مرد مومن و زن مومن را سزاوار نيست كه وقتى خدا و رسولش امرى را صادر فرمودند، باز هم در امور خود، خود را صاحب اختيار بدانند، و هر كس خدا و رسولش را نافرمانى كند، به ضلالتى آشكار گمراه شده است (36).»

نکته عجیب تر از اینکه محمد حتی فرمانی از جانب خدا مبنی بر ازدواج با زینب زن مطلقه پسر خوانده اش دریافت نمود (احزاب37)وجالباست بدانیم که شوهر زینب او را به این خاطر طلاق داد که پیامبر مسحور زیبایی او شده بود .

فقط می گم که این ادعای ایشون که شوهر زینب او را به این خاطر طلاق داد که پیامبر محسور او شده بوده یکی از بی اساس ترین تهمت هایی است که تا به حال شنیده ام. حال ببینم صاحب المیزان در این باره چه گفته:

[33:37]  واذ تقول للذي انعم الله عليه وانعمت عليه امسك عليك زوجك واتق الله وتخفي في نفسك ما الله مبديه وتخشى الناس والله احق ان تخشه فلما قضى زيد منها وطرا زوجنكها لكي لا يكون على المؤمنين حرج في ازوج ادعيائهم اذا قضوا منهن وطرا وكان امر الله مفعولا

و از خدا بترس ، (با اينكه تو از پيش مى دانستى ، كه سر انجام و بر حسب تقدير الهى او همسرش را طلاق مى دهد و تو بايد آن را بگيرى ) تو آنچه در دل داشتى، و مى دانستى خدا بالاخره آشكارش خواهد كرد، از ترس مردم پنهان كردى ، و خدا سزاوارتر است به اينكه از او بترسى ، پس همين كه زيد بهره خود از آن زن گرفت ، و طلاقش داد، ما او را به همسرى تو در آورديم ، تا ديگر مومنان نسبت به همسر پسر خوانده هاى خود وقتى مطلقه مى شوند دچار زحمت نشوند، و آن را حرام نپندارند، و امر خدا سرانجام شدنى است (37).

«اين كسى كه خدا و رسول او به وى انعام كرده اند، زيد بن حارثه است ، كه قبلا برده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود، سپس آن جناب آزادش كرد و او را فرزند خود گرفت ، و اين يك انعامى بود كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به وى كرد، انعام ديگرش اين بود كه دختر عمه خود – زينب دختر جحش – را همسر او كرد، حالا آمده نزد رسول خدا مشورت مى كند، كه اگر صلاح بدانيد من او را طلاق دهم ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از اين كار نهى مى كند، ولى سرانجام زيد همسرش را طلاق داد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با او ازدواج كرد، و اين آيه در بيان اين قصه نازل شد.» «بنابراين ، منظور از (انعم الله عليه ) نعمت هدايت است كه خدا به زيد ارزانى داشت ، و او را كه يك مشرك زاده بود، به سوى ايمان هدايت نمود، و نيز محبت او را در دل پيامبرش افكند، و منظور از جمله (انعمت عليه ) احسانى است كه پيغمبر به وى كرد، و او را كه برده اى بود، آزاد ساخت ، و به فرزندى خود پذيرفت ، و جمله (امسك عليك زوجك و اتق الله ) كنايه است از اينكه همسرت را طلاق مده ، و اين كنايه خالى از اين اشاره نيست ، كه زيد اصرار داشته او را طلاق دهد.»

«(و تخفى فى نفسك ما الله مبديه ) - يعنى تو در دلت مطلبى را پنهان مى كنى كه خدا ظاهر كننده آن است (و تخشى الناس و الله احق ان تخشيه ) از ذيل آيات يعنى جمله (الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله )، بر مى آيد كه ترس از مردم در جمله مورد بحث ، اين نبوده كه آن جناب از جان خود مى ترسيده ، بلكه ترسش راجع به خدا و مربوط به دين او بوده ، و مى ترسيد مردم به خاطر ازدواجش با همسر زيد او را سرزنش كنند، و اين ترس را در دل پنهان مى داشته ، چون مى ترسيده اگر اظهارش كند، مردم او را سرزنش كنند، و بيماردلان هو و جنجال به راه بيندازند، كه چرا همسر پسرت را گرفته اى ، و در نتيجه ايمان عوام مردم هم سست شود، و اين ترس به طورى كه ملاحظه مى كنيد ترس مشروعى بوده ، نه مذموم ، چون در حقيقت ترس براى خداى سبحان بوده است .»

از طرفی می بینیم حکم مختص پیامبر نسیت.

اگر کسی با قسمت هایی ازین متن مشکل داره خوشحال می شم بشنوم و در صورت لزوم اصلاح خواهم کرد و همچنین اگر نکته ای هست که لازم می دونید اضافه کنم.

پیامبر چند همسر داشتند؟

پیامبر چند همسر داشتند؟

سلام به عزیزان دل

برای پی بردن به اصل مطلب به لینک های رجوع کنید:

نگاهی به محمد

مسئله چند همسری محمد(2)

آقایی که در پایان نوشته هاش آمده: «پسر خداوند عیسی» در وبلاگشون چنین بیان کردن:

«در رابطه با آنچه که به اصطلاح کمال اخلاقی محد گفته می شود سوالات متعددی در زمینه های مختلف مطرح است اولینموضوع مسئله (تعداد زوجات) یا ( چند همسری) است .»

(البته احتمالا منظور ایشان محمد بوده که با توجه به قراین موجود در متن بدست می آید)

«مسئله چند  همسری:طبق   نص    قر آن   مرد  می تواند  تا  چهار  زن   بگیرد (نسا 3 )»

برای راحتی عزیزان بد نیست این آیه را در اینجا ذکر کنم:
«[4:3]  وان خفتم الا تقسطوا في اليتمى فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى وثلث وربع فان خفتم الا تعدلوا فوحدة او ما ملكت ايمنكم ذلك ادنى الا تعولوا»

که ترجمه آن چنین است:

» [4:3]  اگر ديديد به صلاح يتيمان است، مي توانيد با مادرانشان (این جا ترجمه زنان صحیح تره و در واقع آیه شامل دختران هم میشه – ترجمه حاضر مربوط به اهل سنت است) ازدواج کنيد- مي توانيد با  دو، سه، يا چهار ازدواج کنيد. اگر بيم آن داريد که به عدالت رفتار نکنيد، پس تنها به يکي اکتفا کنيد، يا به آنچه تاکنون گرفته ايد قانع باشيد. ضمنا، بدين ترتيب از مشکلات مالي نيز جلوگيري مي کنيد.»

نمی دونم دوست عزیز اصلا یک بار هم رفتن ببینن قرآن چه گفته یا نه؟

خودتون قضاوت کنین متن قرآن کاملا روشنه اولا این آیه مربوط می شه به زنان بیوه که فرزندان یتیم دارن (یا بنا به نظر علمای شیعه شامل دختران یتیم هم میشه) ثانیا آیه صراحت داره که « اگر بيم آن داريد که به عدالت رفتار نکنيد، پس تنها به يکي اکتفا کنيد، يا به آنچه تاکنون گرفته ايد قانع باشيد.» که معنی آن بسیار روشن است!

بد نیست قسمتی از شان نزول آیه را نیز براتون بیان کنم (تفسیر نمونه):

«آيـه 3ـ شـان نـزول : قبل از اسلام معمول بود كه بسيارى از مردم حجاز,دختران يتيم را به عنوان تـكـفـل و سـرپـرسـتـى به خانه خود مى بردند, و بعد با آنهاازدواج كرده و اموال آنها را هم تملك مـى كـردنـد, و چـون هـمه كار, دست آنها بودحتى مهريه آنها را كمتر از معمول قرار مى دادند, و هنگامى كه كمترين ناراحتى ازآنها پيدا مى كردند به آسانى آنها را رها مى ساختند.»

قضاوتش با شما. در واقع این آیه اصلا مربوط به حقوق یتیمان است نه جوازی برای چند همسری! (میخواهم بگویم خداوند این آیه را نازل کرد تا به وسیله ی آن عرب جاهلیت را از ستم به زنان و دختران بیوه باز دارد و مقصود آیه هرگز این نبوده که همه عرب برن چار تا همسر بگیرین البته از متن صریح قرآن بدست می آید که خداوند رعایت عدالت را بسی مشکل دانشته اند و ما در فقه تنها این عمل را مباح میدانیم یعنی انجام آن توصیه نشده ولی گناهی هم ندارم (با شرایط گفته شده))

اگر کسی یک بار این سوره را بخواند می فهمد که موضوع سوره حول موارد زیر است:


1ـ دعوت به ايمان و عدالت و قطع رابطه دوستانه با دشمنان سرسخت .
2ـ قسمتى از سرگذشت پيشينيان براى آشنايى به سرنوشت جامعه هاى ناسالم .
3ـ حمايت از نيازمندان , مانند يتيمان .
4ـ قانون ارث بر اساس يك روش طبيعى و عادلانه .
5ـ قوانين مربوط به ازدواج و برنامه هايى براى حفظ عفت عمومى .
6ـ قوانين كلى براى حفظ اموال عمومى .
7ـ معرفى دشمنان جامعه اسلامى و بيدارباش به مسلمانان در برابر آنها.
8ـ حكومت اسلامى و لزوم اطاعت از رهبر چنين حكومتى .
9ـ اهميت هجرت و موارد لزوم آن .

که ما هنوز در قسمت سوم هستیم. این سوره از مظاهر عدل خدا و حقانیت قرآن است کافیست کمی در آیات اندشه کنید تا ببیدنید که جز خدا هیچ کس نمی تواند این قدر عادلانه و با شناخت حکم کنه!

بیاین یکم قبل از متهم کردن چیزی یا کسی در موردش درست تحقیق کنیم.

ایشون بعد بیان موارد گفته شده ادامه دادن که: (هرچند تا اینجا ما حرفاشون و قبول نداریم و ایشون ازین به بعد دارن سقفی را بالا می برند که برای آن ستون محکمی در نظر گرفته نشده!)

«این موضوع حداقل دو سئوال می شود . اول آیا چند همسری امری اخلاقی است ؟»

(من از جمله بندی این عزیز دل معذرت می خوام) ولی به هر حال اگر سوای متن بنگریم سوال خوبی است که از همه دعوت می کنم راجع بهش فکر کنن. و باز گفته اند:

«دوم آیا محمد خود به این قانون عمل کرد ؟»

این هم اگر سوال باشد اشکالی بر آن وارد نیست و زمینه تحقیق و جستجو وجود داره.

اما به دنبال آن چنین بیان کرده اند:

«اگر پاسخ این سئوال منفی است پس چگونه او می تواند نمونه کامل اخلاقی باشد و بی عیب برای بشریت باشد ؟»

خوب مسلما ما مسلمانان معتقدیم حضرت هرگز خلاف فرمان خدا عمل نکرده اند و دلایل خود را هم داریم که احتمالا در ادامه ی مطلب خواهم آورد.

و باز گفتن که:

«در سنت یهودی _ مسیحی چند همسری به عنوان امری غیر اخلاقی در نظر گرفته می شودهر چند خدا این موضوع را همراه با دیگر گناهان و ضعف های اخلاق بشر تحمل می کند ولی هرگز حکم به چنین عملی نداده است در هر صورت قر آن چند همسری را جایز شمرده استو به روشنی به آن فرمان داده است»

بله و همین از نشانه های آن است که کتب شما تحریف شده اند و اگر نه خداوند چگونه راضی میشود که بنده ای از بندگانش که از زنان باشد بی همسر بماند؟

بحث حول پرسش فوق بسیار است ولی قبل از هر حرفی کمی فکر کنیم.

در پست بعدی جواب پست بعدی دوستمون  می دم (به امید خدا)