سلام
تازگی یک مطلبی رو در کامتنت های یک وبلاگی نوشتم که بد ندیدم اینجا هم بزارم:
من در جواب خواسته ام تفکر اسلام در همان مواردی که ایشان بیان فرموده اند را با تفکرات مسیحی مقایسه کنم.
شروع آفرینش:
البته شروع آفرينش در اسلام و مسيحيت خيلي مشابه هم است (خوب شما بگید اسلام کپی کرده، ولی ما می گیم هر دو سخن خداست (البته از نظر ما آنچه شما در دست دارید از دستکاری بشر در امان نبوده))
من فقط به نکاتي اشاره مي کنم که ما با هم اختلاف داريم:
«گناه آدم و حوا «
خوب اوليش همينه، مسلمانان معتقدند که حضرت آدم (و حوا) هرگز مرتکب گناه نشدند، لااقل اون چيزي که شما اسمش رو گناه مي زارين ما بهش نمي گيم گناه و کلا معتقد به عصمت در همه پيامبران هستيم.
در مورد نافرمانى آدم (ع) بايد گفت اوامر و نواهى الهى دو قسمند: (ممکن است تکراری باشد)
الف) مولوى يا قانونى
ب) ارشادى
قسم اول تكليفآور است و خداوند جدا خواستار انجام آن مىباشد و براى انجامش پاداش و در مقابل ترك آن عذاب قرار داده است. ولى قسم دوم در حقيقت تكليفى از ناحيه پروردگار نيست. بلكه خداوند بدان وسيله آدمى را به حكم عقل يا واقعيتى تكوينى كه نتيجه آن عمل است ارشاد مىنمايد (مانند طبيبى كه به مريض دستور مىدهد فلان غذا را نخور. اين دستور يك تكليف قانونى نيست كه اگر خلاف كند او را به مجازات رسانند. بلكه به اين معناست كه تخلف از آن با بهبودى او ناسازگار است)
يک مثال ديگر مي زنم، فرزندي را در نظر بگيريد که مادرش او را از دست زدن به يک شي داغ مانند بخاري نهي کرده است. حالا اگر اين فرزند به آن بخاري دست زد و سوخت آيا مادر او را به خاطر انجام انجام اين کار مجازات مي کند؟ (يا مجازات او عين نتيجه ي عمل اوست؟) به اين نوع امر مادر امر ارشادي مي گوييم.
حالا فردي را در نظر بگيريد که مرتکب دزدي شده. آيا مي توان گفت که اين فرد عملش عين مجازات اوست!؟ خوب اينجاست که نواهي قانوني مطرح مي شوند و سرپيچي از آنها گناه محسوب مي شود.
بهشتى كه آدم(ع) در آن بوده مرحله ماقبل تكليف و تشريع بوده است ونهى الهى جنبه ارشادى داشته. زيرا آن درخت داراى ويژگى و اثر تكوينى خاصى بوده كه چون از آن خوردند به فرموده قرآن: «فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما» از اينرو شرايط زيستى ديگرى براى آنان لازم شد. بنابراين حضرت آدم مرتكب گناه تكليفى نشده ولى در عين حال عمل او متناسب با آن مقام منيع آموزگارى ملائك نبوده است. از اين رو هم از آن مقام بلند تنزل يافت و هم ديگر آن بهشت جاى مناسبى براى او نبود. از همين جا معناى آياتى مثل: «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» روشن مىشود كه اين عصيان نه عصيان به معناى گناه است بلكه سرپيچى در مقابل نهى ارشادى است كه شايسته جايگاه رفيع او نبوده.
يک دليل بر اين كه عصيان حضرت آدم در برابر نهى مولوى و قانونى خداوند نبوده است، اين است كه در قرآن بعد از آيه «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى« بلافاصله مىخوانيم: «ثُمَّ اِجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى» سپس پروردگارش او را برگزيد و بر او ببخشود و [وى را] هدايت كرد،(طه، آيه 122)
(اين بخشش نه به سبب گناه است بلکه اولياى خدا حتى كارهاى نيكشان را در مقابل جلالت و عظمت پروردگار صفر و ناچيز و مايه شرمندگى مىدانستند و توبه مىنمودند. اين را هم در نظر بگيريد که توبه مردم عادى از گناه است، ولى اوليا و اوصيا از اين كه ذرهاى از خدا غافل شوند توبه مىنمودند. و بخشش خداوند در اينجا به معناي ناديده گرفتن ترک اولي آن حضرت و پذيرفتن توبه ي وي است)
در این آیه برگزيدگى شخصيتى از سوى خداوند نشانه مقام بلند اوست و اگر خطايى از او سر زده در حد گناه و از بين رفتن عصمت نبوده است. در صورتى كه اگر نافرمانى در برابر دستور مولوى و قانونى بود، از ظلمهايى است كه با مقام پيامبرى سازگار نيست، چنان كه در داستان حضرت ابراهيم (ع) خداوند به طور كلى فرموده است «لا يَنالُ عَهْدِي اَلظَّالِمِينَ» پيمان [امامت و پيامبرى] من به بيدادگران نمىرسد». (بقره، آيه 124)
دليل ديگر بر اين كه عصيان حضرت آدم (ع) در حد گناه نبوده است، اين است كه هيچگاه خداوند وعده عذاب در برابر آن نداده است و تنها به مشقت و رنج دنيايى اشاره شده است. چنان كه در «سوره طه» مىخوانيم: فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ اَلْجَنَّةِ فَتَشْقى [شيطان] شما [آدم و حوا] را از بهشت خارج نسازد كه به رنج و سختى مىافتيد.
یک دلیل دیگه: در زماني که حضرات در بهشت بودند هنوز شريعتي از جانب خدا نبوده و ديني نبوده، پس گناه قبل از آمدن شريعت معني پيدا نمي کنه. (فرمان خداوند به نخوردن ارشادی است و شریعت محسوب نمی شود)
«از آن پس گناه در نفس همه انسانها رخنه کرد و نفس همه انسانها گناه آلود گرديد ( روميان 12:5)»
اينم که ديگه خيلي ناعادلانه است، مگه مي شه بخاطر گناه يک انسان ديگران هم گناه کار بشن؟
«مثالي مي زنم: فرض کنيد يک ظرف آب زلال داريد، حالا يک قطره جوهر در آن بيندازيد آن آب ديگر زلال نيست زيرا جوهر در تمام ظرف پخش مي شود و آب را از زلال بودن خارج مي سازد.»
اصلا مثال خوبي نيست، در واقع انسان ها بايد هر يک در ظرفي جدا باشند در غير اينصورت مشکلي پيش مي آيد و آن اين است که فرضا شما ايمان بياوريد ولي از آنجايي که من گناه مي کنم و ما همه در يک ظرف قرار داريم (بنا به فرض شما) آنگاه نتيجه اين مي شود که شما هر چقدر هم تلاش کنيد پاک نخواهيد شد!
«پيامبران خدا به علت نفس گناه آلودشان مرتکب گناه شدند.»
خوب ما مي گيم انسان نمونه، خودش نبايد گناه کار باشه، تازه اينکه پيامبري به گناه آلوده بشه مشکلاتي عديده اي ايجاد مي کنه و کلا تعاليم همه ي پيامبران رو زير سوال مي بره، به نظرم اصلا منطقي نمي آد.
«موسي قتل کرد( خروج 12:2)»
بله ولي حضرت موسي از نظر مسلمانان به دو دليل گناه کار نيست، يکي اينکه براي حفظ جان چنين کردند، ديگري اينکه عمدا نبوده، يعني به قصد کشتن نزدند.
«داوود نبي هم مرتکب زنا شد و هم قتل کرد «
اينارو که اصلا قبول نداريم، اگر مايليد نظر مسلمان ها را بدونيد به تفسير سوره ي «ص» آيه ي 16 به بعد مراجعه کنيد (الميزان را پيشنهاد مي کنم)، در آنجا جريان نسبتا کامل بيان شده.
حالا چون شما احتمالا حوصله ي خوندنش رو نداريد من براتون کوتاه مي گم، دو نفر ناگهاني (از بالاي ديوار) بر داوود وارد مي شن و مي گن بين ما قضاوت کن، اين در واقع آزمايشي بوده از طرف خدا، ولي ظاهرا حضرت داوود جذب نحوه ي بيان يکي از اونها مي شه و به ناحق داوري مي کنه، ولي بلافاصله استغفار مي نمايد.
باز هم معتقديم حضرت داوود گناهي مرتکب نشدند.
چرا؟
چون مشخص مي شود که که آن دو مردي که بر حضرت وارد شدند در واقع فرشتگاني بودند که از جانب خدا آمده اند و مثالي هستند و در عالم مثال تکليفي وجود ندارد. (ساده اش اینست که آن حضرت عملا رای ناعادلانه ای در واقعیت صادر نکرده اند، مثلا شما نمی تونید بگیویید که چون تو در خواب فلانی را زدی پس باید مجازات بشی …)
«خداوند اين جريمه را از طريق عيسي مسيح يا بره خدا ( اشعيا 53: 7 و يوحنا 1: 29) که به خاطر گناهان ما روي صليب رفت و خونش را ريخت پرداخت کرد.»
خوب ديگه حالا که جريمش قبلا پرداخت شده هر گناهي دوست داشتين بکنين!
اولا که عادلانه نيست کس ديگری تاوان کار زشت ما را بدهد (حتي اگر خودش بخواهد! زیرا در این صورت ما که باید به سزای عملمان برسیم به نوعی از زیر آن در رفته و با ما متناسب با عملمان برخورد نشده، و این عین بی عدالتی است)
ثانيا خدا اگر بخواهد گناهي را ببخشد چرا بايد به يک واسطه مثل مرگ نياز داشته باشد؟ نظر شما در مورد اينکه مسلمانان تنها به وسيله ي استغفار بخشيده مي شوند چيست؟ نيازي هم به قرباني دادن وجود نداره.
«در کتاب مقدس به وضوح در قسمتهاي مختلف مشاهده مي کنيم که براي رفع گناه مي بايستي خوني ريخته شود. دليل اين امر اين است که جان جسد در خون است لذا بوسيله ريخته شدن خون جريمه گناه که مرگ است پرداخت مي شود (لاويان 11:17). «
مگر جسد گناه کار است؟ يعني معتقديد روح گناه کار نيست؟
ولي به نظر من اين کارها لازم نيست، فرض کنيم کسي در حق ما بدي کند، آيا اين دليل مي شود که بگوييم حتما بايد خونش بريزد تا بتوانيم او را ببخشيم؟ مسلما نه، بخشش نيازي به ريخته شدن خون ندارد.
و اما داستان هايي که در مورد قرباني کردن گفتيد:
فقط مي دونم اکثرا در قرآن نيامده ولی خوب ممکن است کلام خدا باشد یا نباشد، الله اعلم.
حالا مهم نيست، ما هم در اسلام قرباني داريم، اصلا عيد قربان داريم، ولي قرباني در اسلام به اين معنا که شما گرفتيد نيست، بلکه ياديست از تسليم شدن حضرت ابراهيم در برابر خدا، در واقع هر کس هنگام قرباني کردن از خودش بايد بپرسد که آيا اگر خدا از من هم چنين چيزي بخواهد قبول خواهم کرد يا نه؟
اتفاقا مي شه اين معني رو به خيلي از اين روايات تطبيق داد. (نشاني از تسليم بودن در برابر خداوند)
«هرکس قلبا ايمان آورد که عيسي خداوند براي گناهانش خون خود را روي صليب ريخت، مرد و روز سوم از مردگان قيام کرد گناهانش آمرزيده شده، شخص از مرگ روحاني نجات يافته و يک زندگي جاويد با خدا خواهد داشت. «
خيلي مي بخشيد، يعني اگر به اين چيزا ايمان هم نياره تنها فرقش اين ميشه که دچار مرگ روحاني هم خواهد شد؟ (شايد من منظور شما را از روح نمي فهمم)
مرگ روحانی را برای من توضیح دهید، و اینکه چگونه می توان این مرگ را کیفر اعمال زشت انسان ها دانست. جهنم کجاست؟
«اين نجات به علت اعمال ما نيست بلکه به خاطر فيض خداست که ما را آزاد مي سازد ( افسسيان 2: 8 و 9).»
مي دونين چيه، من هميشه يه تصوري دارم ازين موضوع دارم، البته شما ناراحت ميشين ولي مي گم: من فکر ميکنم صاحبان کليسا دنبال راه راحتي براي بخشيده شدن مي گشتن، بدون اينکه تاواني بدن يا کار نيکي بکنن، خوب همه ي انسان ها تا حدي اين حس راحت طلبي رو دارن، نتيجه اينکه به فرکرشان زد که اگر اينجوري باشه خيلي خوب مي شه و سعي کردن بين حوادث مختلف رابطه برقرار کنن. و رفتن عيسي را به بخشيده شدن انسان و بخشیده شدن انسان را به گناه حضرت آدم ربط دادند. البته شايد خيلي هاشون باور داشتن که همين روابطي که پيدا کرده اند درسته، ولي نبوده.
«اگر به طبيعت اطرافمان نگاه کنيم متوجه مي شويم که خداوند بسياري از چيزها را سه گانه آفريده»
اتفاقا در طبيعت اطراف من که زوجيت بيشتر به چشم مي خوره، تازه شما نمي تونيد واجب الوجود را با اتم مقايسه کنيد، از طرفي اينها بر فرض درستي هم دليل نمي شود، مثل اينکه بگوييم من ده کتاب دارم، ده قلم دارم، پس بايد ده کاغذ هم داشته باشم، هر چند قضاوت اوليه همينه ولي روال منطقي نداره.
«مثال در اين زمينه انسان است که شامل جسم، جان و روح است.»
يکم توضيح ميشه بدين، چون ما که جسم و روح رو قبول داريم ولي جان را همان روح مي دانيم، نمي دونم منظور شما از جان چيه.
حالا اين حرف ها را که کنار بگذاريم سوال اين است که اين خداي عيسي (پسر) حتما صفتي را داراست که خداي پدر نداشته و به همين خاطر او براي بستن عهد ارجح است،
من نمي دانم شما چطور به اين سوال پاسخ خواهيد داد ولي هر طور هم که پاسخ دهيد نتيجه اين مي شود که اين سه خدا با هم فرق دارند و فرض اوليه شما که اين سه خدا يکي هستند را نقض مي کند.
پس به من بگوييد دليل ارجح شدن خداي پسر براي بستن عهد، بر خداي پدر يا روح القدس چيست؟
يک نکته ي ديگر هم يادم آمد، شما مگر خدا را موجودي عزلي و لايتغير نمي دانيد؟
پس چطور خداي پسر تا قبل از تولد عيسي وجود ندارد؟
يک مثال در مورد قاضي و جريمه و پسرش زيديد:
به نظر من باز هم مشکل داره، ببينيد اين جريمه اي که عيسي پرداخت کرد که به کسي پرداخت نشده شده؟ پس مي شه از خود جريمه هم گذشت کرد، کاري که ظاهرا شما معتقديد خدا ناتوان از آن است و بايد به جاي آن نقشه هاي آنچناني بکشد.
در واقع وقتی طرف مقابل از حق خود گذشت و فرد متخاصم هم پشیمان بود، طبیعی است که قاضی جوان را تبرئه کند.
اصلا چرا جريمه ي يک گناه نمي تواند پشيماني باشد؟
نکته ي مهم:
همه ي اين حرف ها با اين فرض زده شده که ما قبول داریم که گناه از آدم به ما رسيده، ولي من به اين راحتي زير بار حرفي که فکر مي کنم غير منطقي است نمي روم، پس کلا بيشتر سعي کنيد براي قسمت اول صحبت هايتان دليل بياوريد. چون تا آنها پذيرفته نشوند جاي بحث روي سايرين نيست.
در مورد دعاي آخرتون، ما خودمون راه هاي منطقي تري براي بخشيده شدن داريم و نياز به همچين دعايي هنوز ديده نشده، دست شما درد نکنه.
فعلا کافيه، منتظر جوابتون هستم.